تو را من چشم در راهم شباهنگام
در آن دم که می بندد
دست نیلوفر به پای سرو کوهی
دام
تو را من چشم در راهم.
گاهی پیش میاد که توی یک خونه و زیر یک سقف دلت برای هم اتاقیت تنگ بشه.سخته ولی من همیشه منتظرتم.
نظرات ()سلام دوستان.بی مقدمه به قول یکی از دوستان خیلی سرگرم زندگی شده ایم.اما آیا بهتر این نیست که بگوییم : زندگی با ما سرگرم شده؟
این روزها بزرگترین دغدغه ذهنی ما دچار روزمرگی شدن است؛چیزی که عصاره زندگی را از ما به سرعت می رباید؛ عشق ، جوانی و همه لحظات زیبایمان را نمی توانیم ثبت کنیم و برای خود نگهداریم:یعنی زمان. مغروق کتاب عشق سالهای وبا شده ام.
فعلا
نظرات ()دریغا امید و حسرت و آرزو، که در شعله ی شمعی نهفته است...
یا حسین مددی...
نظرات ()عید غدیر سالروز انتخاب امام تقلب ستیز و کودتا گریز مبارک باد
نظرات ()اوباما جایزه صلح نوبل را با ندا تقسیم کرد.باراک اوباما رییس جمهور ایالات متحده آمریکا پس از دریافت جایزه صلح نوبل خود در سخنانش جایزه ی خود را با ندا ، دختری که در تظاهرات سکوت برای بازگرداندن رای خود کشته شده بود تقسیم کرد و افزود: به همین خاطر است که باید این جایزه را با هر کس که مشتاقانه در پی عدالت و شرافت انسانی است تقسیم کرد. با زن جوانی که در خیابان ها در سکوت برای حق و عدالت تظاهرات میکرد، تا از این طریق صدای اعتراضش شنیده شود
نظرات ()

تعریف اینترنت از دیدگاه یک بسیجی
«اینترنت» نام مخفف یکی از مخوفترین سرویسهای جاسوسی، ضدجاسوسی، خرابکاری و ضد خرابکاری دنیاست که بهمنظور خرابکاری و ایجاد دردسر و اخلال در امنیت ملی ما اختراع یا کشف شده است.
این نام مخفف، نام کامل یک ارگان مخوف تحت عنوان «ارگان یا نهاد تفنگداران رودار و نامرد ترانکسشوال» (ا.ی.ن.ت.ر.ن.ت.) است که زیانبارترین سرویس اطلاعاتی و نظامی دنیاست.
از ماموریت اصلی اینترنت کمتر کسی خبر دارد. اینترنت، به راحتی و معمولا از طریق سیستم تلفن یا امواج ماهوارهای وارد منازل، ادارات، موسسات و حتی نهادهای نظامی میشود و آنها را به تسخیر خود در می آورد.
بسیاری از کسانی که با ماهیت و طرز کار این شبکه خرابکاری آشنایی کامل ندارند گمان میکنند که اینترنت فقط از طریق دسترسی به اطلاعات بر روی کامپیوتر یا تلفن یا نهایتا رادیو و تلویزیون و مایکروویو ماموریت خود را انجام میدهد. درحالی که اینطور نیست و این فقط یک روی ماجراست!
طبق تحقیقات انجام شده توسط محققانی که اسمی ندارند تا فاش شود؛ مغز متفکر پشت صحنه اینترنت که یک صهیونیست بزرگ است، این شبکه را به گونهای به کار گرفته است که به محض ورود به اینترنت افراد هیپنوتیزم شده و شبکه عصبی آنها تحت نظارت و کنترل بنیاد بینالمللی حفظ حیات قورباغههای بنفش در میآید.
بنیاد مذکور در واقع هسته مرکزی «موسسه نفوذ بر افکار عمومی و خصوصی و میانی مردم سادهدل» است که وظیفه اجرا کردن منویات صهیونیست مذکور و سایر صهیونیستهای نامذکور را برعهده دارد. آنها دارای دمو دستگاههای عریض و طویلی بر روی اینترنت هستند که کمپانی یاهو (به معنای آنچه یهوه خواست برای صهیون و قادر است قدرت او پس بیرون کنید اعراب را از خانههایشان) یکی از آنهاست.
این کمپانی در واقع هسته نرمافزاری شرکت ماشینسازی کاترپیلار است که توسط آنها خانههای فلسطینیها تخریب میشود.
هرگاه شخصی وارد اینترنت میشود، توسط این شبکه عظیم به خواب مصنوعی برده، میشود و - بدون آنکه خود بداند - به انجام اعمالی نظیر ساختن ایمیل، نوشتن وبلاگ، جستوجو، گذاشتن کامنت و حتی استفاده از مترجم گوگل که یک جاسوس رسوای cia و موساد است تحریک میشود.
هر چند این نهاد صهیونیستی همچون سایر نهادهای صهیونیستی به صورت بینالمللی اداره میشود و همچون همه نهادهای صهیونیستی بینالمللی برای ضربه زدن به نظام ما به وجود آمده است.
برطبق آخرین آمار و اطلاعات موثق (که اسناد آنها هم موجود است!) اینترنت با هزینه سالانه 3354 میلیارد دلار (آمریکا - تگزاس) به فعالیت خود ادامه میدهد که اشخاص و نهادهای زیر در تامین آن فعال هستند:
« اسرائیل، دولت آمریکا، پارلمان هلند، حزب محافظهکار انگلند، حزب بنفشهای مجارستان، روابط عمومی ساسونگ در آلمان، پلیسهای مخالف با ماری جوانا و مارادونا در آرژانتین، اعضای میانسال لژ فراماسونری در هاگزبری، دربار اردن، مخالفان با خالد اسلامبولی در مصر...»
که عوامل مذکور میزان 9دهم درصد از هزینه مذکور را تامین کرده و مابقی از سوی صهیونیست مذکور تامین میشود.
«ارگان یا نهاد تفنگداران رودار و نامرد ترانسکشوال» سالی هفت بار مجمع عمومی دارد که طی آنها نقشههای جدیدی برای نفوذ هر چه بیشتر به مردم جهان و به ویژه ضربه زدن به تمامیت ارضی و موجودی ارزی ایران مورد بررسی قرار میگیرد. این ارگان یا نهاد سابقهای طولانی داشته و آنچنان قدمتی دارد که نهاد قدیمی صهیونیستی فراماسونری بعدها از آن منشعب میشود. ارتشبد سابق حسین فردوست در خاطرات خود (ص 273 جلد سوم، پاراگراف سوم) که پس از مرگ وی منتشر شد در فصل مربوط به موساد مینویسد: «صبح به دیدن شاه رفتم. محمدرضا خیلی در هم بود. گفت دیشب سردرد داشته، مزاجش ناراحت بوده» که به عقیده ناظران حروف مقطع کلمات «اینترنت خیلی خفنه» در صفحه بعدی به صورت پراکنده از طرف وی جاسازی شده بوده است. اینها فقط گوشهای از ماهیت مخوف اینترنت است.
خوشبختانه ماهیت این ارگان یا نهاد اکنون در نزد مردم و مسئولان ما آشکار شده است و تلاشهای ارزندهای برای قطع به این سازمان، استعماری، جاسوسی، تروریستی، توریستی و... صورت گرفته است که در آینده به آنها خواهد پرداخت.
--------------------------------------------------------------------------------
نظرات ()توی یکی از وبلاگها مطلب جالبی دیدم که برای مطالعه خوانندگان در بلاگم قرار میدم:
اوریانا فالاچی روزنامهنگار برجسته ایتالیایی از وینستون چرچیل سوال میکند، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود میآورید، اما این کار را نمیتوانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد: برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم. روزنامه نگار میپرسد آن دو ابزار چیست؟
چرچیل پاسخ میدهد: اکثریت نادان و اقلیت خائن.
نظرات ()با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی ها
با تو اکنون چه فراموشی هاست
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم؟
من اگر ما نشوم خویشتنم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد
***
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟
من چه میگویم آه
با تو اکنون چه فراموشی ها
با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی هاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر بر خیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
نظرات ()
نام اش «گل»بود.
بیش ازهرچیزی،به گل عشق می ورزید.
هنگام خنده،گل هاشکوفه می زد درگل رویش.
تنهایی خودرا،فقط باگل هاقسمت می کرد.
ازکسانی که دوست داشت،همیشه درانتظارگل،
ونیزدرتقویم ها، درپی فصل گل بود.
شیفته ی بوی گل،
ونیزمربای گل بود.
همیشه،گل های خشک شده را،
درلابه لای برگ های زندگی حزین اش می گذاشت.
مدام،باگلخنده هایش،پرورده بود عشق اش را.
هربامداد،مثل نان داغی،
تبسم هایش راچون گلی سرسفره رهامی کرد.
ازحیات یک خانه ی چوبی،
گل های عطرآگینی گلچین می کرد.
اسراردل خودرا،فقط باگل هابازمی گفت.
وقتی حق کشی می دید،
چون یک گل زخمی،آهی می کشیدومی گفت:
-آه...ای کاش،
دراین دنیا،
گل رابا گل مقایسه می کردند.
نه خواندن بلد بود،نه نوشتن.
هنگام گریستن،گل هاراآب می داد
و هنگام شادی،گل هارانوازش .
هروقت ترانه ی دلنشینی می شنید،
چشم به گل ها می دوخت وبه اندیشه ای عمیق، فرومی رفت.
آری،اوهمچوگلی بود.
او،درسرآغازشعرم،قلمی بانوک گلی بود.
آری،آری،آن زن،
مادرم بود.
اگربدانید که،
اشک ریزان،
چه گل هایی پرورش داد ازخارهای زندگی!
واکنون،
آن گل ها،زینتبخش سنگ مزارش شده اند....
Ahmet selçuk ilkanاز:
ترجمه: شهرام دشتی
نظرات ()
1
سالِ بد
سالِ باد
سالِ اشک
سالِ شک
سالِ روزهایِ دراز و استقامتهایِ کم
سالی که غرور گدائی کرد.
سالِ پست
سالِ درد
سالِ عزا
سالِ اشکِ پوری
سالِ خونِ مرتضا
سال کبیسه...
2
زندگی دام نیست،
عشق دام نیست،
حتا مرگ، دام نیست
چرا که یارانِ گمشده آزادند
آزاد و پاک...
3
من عشقام را در سالِ بد یافتم
که میگوید " مایوس نباش"؟
من امیدم را در یاس یافتم
مهتابام را در شب
عشقام را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گر گرفتم.
زندگی با من کینه داشت
من به زندگی لبخند زدم،
خاک با من دشمن بود،
من بر خاک خفتم،
چرا که زندگی سیاهی نیست،
چرا که خاک خوب است.
□
من بد بودم، اما بدی نبودم
از بدی گریختم
و دنیا مرا نفرین کرد
و سالِ بد در رسید:
سالِ اشکِ پوری، سالِ خون مرتضا
سالِ تاریکی
و من ستارهام را یافتم، من خوبی را یافتم
به خوبی رسیدم
و شکوفه کردم.
تو خوبی
و اینهمهی اعترافهاست.
من راست گفتهام و گریستهام
و اینبار راست میگویم تا بخندم
زیرا آخرین اشکِ من نخستین لبخندم بود.
4
تو خوبی
و من بدی نبودم.
تو را شناختم، تو را یافتم و همهی حرفهایم شعر شد.
سبک شد.
عقدههایم شعر شد. همهی سنگینیها شعر شد.
بدی شعر شد، سنگ شعر شد، علف شعر شد، دشمنی شعر شد.
همهی شعرها خوبی شد.
آسمان نغمهاش را خواند، مرغ نغمهاش را خواند،آب نغمهاش را خواند.
به تو گفتم: " گنجشکِ کوچکِ من باش
تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم"
و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب در آمد.
من بهخوبیها نگاه کردم و عوض شدم
من بهخوبیها نگاه کردم و عوض شدم.
من بهخوبیها نگاه کردم.
چرا که تو خوبی و اینهمه اقرارهاست، بزرگترینِ اقرارهاست.
سالِ بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدی و من برخاستم.
5
دلم میخواهد خوب باشم
دلم میخواهد تو باشم و برایِ همین راست میگویم.
نگاه کن:
با من بمان!
نظرات ()