سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤
 

...

اين شمع در حال خاموش شدن است. ولی اين صدا خاموش نخواهد شد. اين صدا، صدای زندگی مسالمت آميز، تحمل ديگری، عشق به انسانيت، ايثار برای مردم، حقيقت طلبی، آزادي‌خواهی، دموكراسی خواهی، احترام گذاردن به مخالفان، پذيرش سبك‌های مختلف زندگی، تفكيك دولت از جامعه‌ی مدنی، تفكيك سپهر خصوصی از سپهر عمومی، تمايزِ نهاد دين از نهاد دولت، برابری تمامی انسان‌ها، عقلانيت، فدراليسم در چارچوب ايران دموكرات، نفی خشونت و... است.

اين شمع در حال خاموش شدن است امّا اين صدا، صداهای بلندتری به دنبال خواهد آورد:

شب با تابوت سياه،

نشست توی چشم‌هاش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاك

 

آخرين نامه ی اکبر گنجی را از اينجا بخوانيد


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤
 


 

ده روزی که ما را تکان داد

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۰ تیر ۱۳۸۴

فکر کن از درکه پیچیدی و داری می روی که به سر شهربازی برسی، اگرچه گاهی که می بینی همه شهر انگار شهربازی است، یهو می بینی جلوی زندان هستی و رسیدی سرپیچ توبه، یاد چشم بند می افتی، آخر این چه کاری است که با آدم می کنید؟ یعنی چه این رفتار؟ با شما هستم! شما که دنبال قهرمان می گردی و دلت خنک نمی شود تا جسدش را نبینی و شما که رحم نداری که آدمی را که پنج سال سرفه کرده و مصیبت کشیده ولش کنی که برود خانه اش و ای برادر من که جانت را گذاشته ای تا معادله ای را که راه حل ندارد با جانت حل کنی. به خودم می آیم، مثل اینکه داری با خودت حرف می زنی. من؟ با خودم حرف می زدم؟

یکی از آن ته می گوید: گنجی با مقاومت شجاعانه روز به روز به مرگ نزدیکتر می شود. ns_ganjivicori_01.jpg

جوری از ماجرا حرف می زند انگار گنجی برنده مسابقات دو و میدانی شده و مدال طلا گرفته است. آخر این چه برخوردی است که حول و حوش یک انسان شکل می گیرد؟ این چه قهرمان بازی غیرمنطقی و بی دلیل است؟ این چه اشتباهی است که دائما باید تکرار شود؟ فرض کنید همین حالا اکبر گنجی آزاد شود. او با این قهرمانی می‌خواهد چه کند؟ چه می تواند بکند؟ آیا این رفتار عاقلانه است که تمام محور خبری یک جامعه به سوی آزادی یک زندانی مظلوم و تحت فشار و در حال اعتصاب غذا برود و همه جوری حرف بزنند انگار که آرزویشان این است که او بمیرد و جسدش را بردارند و سینه بزنند. بخدا قسم اگر اکبر گنجی همین الآن بمیرد در تشییع جنازه اش ده هزار نفر هم شرکت نمی کنند و چهل روز بعد همه یادشان می رود که این قهرمان که بود. این ماجرا را باید تمام کرد. گروهی از روشنفکران دعوت به یک گرد هم آیی در مورد اکبر گنجی کردند، من چشمم آب نمی خورد که تعداد زیادی به این گردهم آیی بروند. خانم معصومه شفیعی هم اعلام کرده است که: اکبرگنجی توبه نمی کند! گنجی همچنان در اعتصاب غذاست. از سوی دیگر سخنگوی قوه قضائیه گفته است: وضع اکبر گنجی وخیم نیست. ظاهرا در حال حاضر اکبر گنجی در زندان عمومی است. آیا راهی وجود ندارد که اکبر گنجی از زندان بیرون بیاید و از این فشار طولانی راحت شود؟

عباس سلیمی نمین در کمال شرمساری گفت: گنجی کسی نیست که مساله اصلی نظام ما شود. این آدم هیچ کجا و برای هیچ کس اهمیت ندارد. رهایش کنید. آقای سلیمی نمین! شوخی تان گرفته؟ اگر گنجی کسی نیست که مساله اصلی نظام تان شود، خب! چرا رهایش نمی کنید؟ یعنی اینقدر شعور ندارید که هر لحظه ماندن گنجی در زندان به معنی یک دنیا مشکل برای جمهوری اسلامی است؟ جدی شد، نمی دانم چرا امروز جدی شدم؟ بعضی روزها نمی شود جدی نشد. بگذریم...

۱۸ تیر
این ماجرای 18 تیر هم افتاده است گردن ملت ایران. یک گروهی از پلیس و لباس شخصی ها وحشیانه حمله کردند به خوابگاههای دانشجویی و تعدادی را زدند و باعث شدند تا ناآرامی در دانشگاه تهران شکل بگیرد، بعد هم تعدادی از بچه های تندرو از در دانشکده بیرون رفتند و از خیابان امیر آباد تا میدان فاطمی و جلوی خبرگزاری رفتند، دو روز بعد هم تظاهراتی شد و آخر کار عده ای را دستگیر کردند و شوخی شوخی تبدیل به یک حماسه شد. حالا هیچ کسی نیست که این جسد مرحوم را از جا بلند کند. امسال هم ۱۸ تیر در تهران با سکوت و در لس آنجلس با شکوه برگزار شد. فعلا همه پدربزرگهایی که زمان خدای قبلی دانشجو بودند سخنگو و مدافع ماجرای هجده تیر هستند.

ده روز تکان دهنده
دیروز در یک کتابفروشی در بلژیک کتاب بدون دخترم هرگز را دیدم. مدتها بود که این کتاب از فهرست فروش حذف شده بود. آمریکایی ها به فاصله ده روز موفق شدند تمام چهره ای که توسط خاتمی و خرازی در دنیا از ایران ساخته شده بود، با روی کار آمدن احمدی نژاد خراب کنند. اول داستان سفارت را شروع کردند و بعد داستان ترور وین و بعد ماجرای نپذیرفتن حداد عادل در ایتالیا و برخورد بد با حداد عادل در بلژیک و بعد کلکسیون عکس های نابغه جوان که از چپ و راست در اینترنت گذاشته شد. مهم نیست که ته همه اینها به هیچ جا نرسد. همه این است که بعد از ده سال دوباره یک چهره تروریست از دولت ایران نشان داده شد. تبریک و تسلیت.
یک نماینده پارلمان اتریش گفت: تحقیقات درباره دست داشتن احتمالی احمدی نژاد در قتل سیاستمداران کرد ایرانی ادامه دارد. دولت اتریش با همکاری ایران ۱۶ سال قبل مظنونان را به ایران برگرداند. گفته می شود که قرار است دو کتاب علیه ایران در آمریکا منتشر شود

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٤
 

برای درک و قبول "تاریخ تکرار میشود" زمان زیادی صرف کردم. درکش دشوار بود و قبولش دشوارتر. با اینهمه میدانستم که واقعیتهای تلخ را باید پذیرفت. سیل ویرانگری که به راه افتاده تا همه چیز را ویران کند نمیشود نگهداشت. همانطور میرود و میرود و ویران میکند و ویران میکند. نباید فراموش کنم که هرگز تا این حد در مسیراین سیل ویرانگر قرار نگیرم وباید تا میتوانم از دور تعقیبش کنم . چرا که در سرزمینی "سیل خیز" زندگی میکنم و اگر روشی را که در پیش گرفته ام تغییر ندهم مرا به نابودی خواهد کشاند.

هر چیز و هر جا خیس

هر کس گریزان سوی سقفی گیرم از ابلیس

یا سوی چتری گیرم از ناکس


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤
 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳۸٤
 

برویم ای یار، ای یگانه ی من!
دست مرا بگیر!
سخن من نه از درد ایشان بود:
خود از دردی بود
               که ایشانند!
اینان دردند و بود خود را
نیازمند جراحات به چرک اندر نشسته اند.
                                  و چنین است
که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی
کمر به جنگ تو استوارتر میبندند.

برویم ای یار، ای یگانه ی من!
برویم و ، دریغا! به همپایی این نومیدی خوف انگیز
به همپایی این یقین
که هر چه از ایشان دورتر میشویم
حقیقت ایشان را آشکاره تر
                         درمی یابیم!

با چه عشق و چه به شور
فواره های رنگین کمان نشا کردم
به ویرانه رباط نفرتی
                      که شاخساران هر درختش
انگشتی است که از قعر جهنم
به خاطره ئی اهریمنشاد
                      اشارت میکند.

و دریغا- ای آشنای خون من! ای همسفر گریز!-
آن ها که دانستند چه بی گناه
در این دوزخ بی عدالت سوخته ام
در شماره
از گناهان تو کم تراند!

ا.بامداد


 
comment نظرات ()
 
 
برای ايران
نویسنده : Naghooos - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
 

ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست
ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت...
 
اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال آرزو بی برگ و بی بر...

در من غم بیهودگی ها میزند موج
در تو غروری از توان من فزونتر...

اندیشه ی روز و شبم پیوسته این است
من بر تو بستم دل , دریغ , دریغ! از دل که بستم...

در من غم بیهودگی ها میزند موج
در تو غروری از توان من فزونتر...


 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
 

در سرزمين هرز ؛ سر شاخه های سبز نميرويد...


 
comment نظرات ()