سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
جهان سوم
نویسنده : Naghooos - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٦
 

   آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

«پروفسور محمود حسابي»


 
comment نظرات ()
 
 
مهسا جونم تولدت مبارک
نویسنده : Naghooos - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦
 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦
 

   مهسا جونم سلام.

تولدت مبارک

امیدوارم امسال یکی از بهترین سالهای زندگیت باشه.و امیدوارم 100 ساله دیگه هم عمر کنی تا منم که اون موقع 1۲۴ سالم میشه برات تولد بگیرم!(البته اگه تا اونموقع از دست تو زنده مونده باشم)

دوست دارم!

تقدیم به مهسا:

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زارو زار گریه میکردند پریا
مثل ابرهای بهار
گریه میکردند پریا
از افق جرینگ جرینگ
صدای زنجیر میومد
از عقب ادویه و ناله ی شبگیر میومد


پریا گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
توی این های هایتون
گریتون وای وایتون
گریتون وای وایتون


پریای نازنین
چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین که برف بیاد
نمیگین بارون بیاد
نمیترسین پریا


دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود
دنیای ما عیونه
هرکی میخواد بدونه
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره
دلش خبر دار داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغالو گرگه
دنیای ما همینه
بخوای نخوای اینه
بخوای نخوای اینه


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦
 

امشب به اندازه اي دلم گرفته كه نميتونم ننويسم.آدم وقتي دلش ميگيره کاراي خيلي بيخودي انجام ميده...نوشتن من هم از اينه!
موقع امتاحاناست و طبيعتا حسابي قاطي کردم.کاري نميشه کرد و اطرافيانم (دلم بدجوري به حالشون ميسوزه) بدون اينکه به روم بيارن نهايت سعي شونو ميکنن تا تحملم کنن! تا زمانيکه اين درس لعنتي تموم بشه هر سه ماه يکبار اوضاع بهتر از اين نخواهد بود البته اگر تا اونموقع دردسر ديگري شروع نشه.بدتر از همه چيز اينه که همه از دوستاي قديمي و جديد و آشنا و فاميل بهم که ميرسن:درست تموم نشد؟ بابا پس کي تموم ميشه؟ همکلاسياي قديمي پزشکي رو تموم کردن ما هنوز تو پيام نور مونديم....اما انصافا کسي تا بحال هيچ فکري در مورد اينکه چي کشيدم نداشته.مثلا هيچ کدوم از دوستانم باورشون نميشه که من موقع درس خوندن چه شکنجه اي ميشم.و کسي نميدونه که چه نفرتي از حسابداري دارم...بگذريم.زماني که آرزوهاي دور و درازي داشتم ,هيچ موقع فکر نميکردم به اينجا برسم.مطمئنم که اگه بجاي حسابداري هنر خونده بودم الان نقاش بزرگي بودم.البته هنوز اميدوارم...زهي خيال باطل..زهي آرزوي محال!به هر حال ترماي آخرم...لطفا کسي نپرسه چند ترم آخر!و بالاخره تموم ميشه و راحت ميشم...(اگه ارشد بذاره)

دلتنگي هاي آدمي را
باد ترانه اي ميخواند
روياهايش را
آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد
و هر دانه ي برفي
به اشکي نريخته ميماند.

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده.

در اين سکوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.

زمان بسرعت ميگذره و هر روز از عمرمون کاسته ميشه.نمي ودونم يرنوشت منو به کجا خواهد کشيد ولي ميدانم براي پيروزي مبارزه خواهم کرد.براي آرزوهايم ,براي عشق و  رنگ و انسانی که متعلق به من است تلاش خواهم کرد.براي نشون دادن اينکه حقيقت ما چقدر ارزشمند است...

«اما در مورد قولی که عمل نکردم:خوندن یا نوشتنش ناراحتم نمیکنه. باید جلوی چشمم باشه تا مصمم ترم کنه...»


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦
 

همچون پرنده که با شکوه به پرواز در مي آيد
بال مي گشايد وپرواز کنان مي گذرد
مي چرخد وآرام بر هوا مي لغزد
آدمي را نيز هواي پرواز در سر است
تا دور شود راهش را بيابد
و در آرامش به جستجو پردازد
همچون پرنده که بر زمين مينشيند
بال جمع ميکند
دانه بر ميچيند
به تور صياد ودام خطر مي افتد
آدمي نيز باز ميگردد آماده
تا خود را به زندگي و تقدير خويش سپارد.


 
comment نظرات ()