سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧
 

من آخرین کس ام بر سر راه تو
آخرین بهار ، آخرین برف
آخرین نبرد برای نمردن

و اینک ماییم
فروتر و برتر از همیشه...


 
comment نظرات ()
 
 
با تو
نویسنده : Naghooos - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
 


نه در خیال، که رویاروی میبینیم
سالیانی بار آورد را آغاز خواهم کرد...


 
comment نظرات ()
 
 
دستهایت را دوست می دارم....تقدیم به ا.ک
نویسنده : Naghooos - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧
 

انگشتهایت دعاهایی تازه اند
که من آنرا کشف کرده ام

و در دستهای من اکنون فراهم آمده اند،
برای روزهای مبادا،
برای شبهای دراز...

سالهاست که به قصد نوشتن برای تو قلم بدست میگیرم ولی هنوز هم نمیتوانم خوبیهای تو را به تصویر بکشم.وقتی نامت را زمزمه میکنم گرمای عجیبی توام با خنکای سحرآمیزی روحم را فرامیگیرد و باران آرام و زیبایی شروع به باریدن میکند.بوی خاک خیس دستان سبزت را به خاطرم می آورد و آسمان شفاف و آب زلال چشمان براقت را..., اما انگشتانت... مقدساتی اند که همواره دستان مرا پاک میسازند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧
 

شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد

تو بیا  کز اول شب  در صبح  باز  باشد....


 
comment نظرات ()