سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
مهر
نویسنده : Naghooos - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٤
 

 

   آنگاه الميترا گفت با ما از مهر سخن بگو .

   پس او سر برداشت و مردمان را نگريست، و سكوت آن ها را فرا گرفت. و او به صدای بلند گفت:

   هنگامی كه مهر شما را فرا می خواند، از پی اش برويد،

   اگر چه راهش دشوار و ناهموار است.

   و چون بالهايش شما را در بر می گيرند، وا بدهيد،

   اگرچه شمشيری در ميان پرهايش نهفته باشد و شما را زخم برساند.

   و چون با شما سخن ميگويد، او را باور كنيد ، اگرچه صدايش رؤياهای شما را برهم زند، چنان كه باد ِ شمال ، باغ را ويران ميكند.

  

   زيرا كه مهر در همان دمی كه تاج بر سر شما ميگذارد، شما را مصلوب ميكند. همچنان كه ميپرورانَد، هَرَس می كند.

   همچنان كه از قامت ِ شما بالا ميرود و نازكترين شاخه هاتان را كه در آفتاب می لرزند نوازش می كند، به ريشه هاتان كه در خاك چنگ انداخته اند فرود می آيد و آن ها را تكان ميدهد.

   شما را مانند ِ بافه های جو در بغل میگيرد

   شما را می كوبد تا برهنه كند

   شما را می بيزد تا از خس جدا سازد

   شما را می سايد تا سفيد كند

   شما را می وَرزَد تا نرم شويد؛

   و آنگاه شما را به آتش ِ مقدس خود ميسپارد تا نان ِ مقدس شويد، بر خوان مقدس خداوند.

 

                                                                             پيامبر/جبران خليل جبران

  

 


 
comment نظرات ()