سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤
 

فرياد

 

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز
هر طرف میسوزد این آتش
پرده ها و فرشها را، تارشان با پود.
من به هر سو میدوم گریان،
در لهیب آتش پر دود؛
وز میان خنده هایم ، تلخ،
وز میان گریه ام، نا شاد،
از درون خسته ی سوزان،
میکنم فریاد ، ای فریاد! ای فریاد!

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم.
همچنان میسوزد این آتش ،
نقشهایی را که من بستم به خون دل،
بر سر و چشم در و دیوار،
در شب رسوای بی ساحل.
وای بر من، سوزد و سوزد،
غنچه هایی را که پرودم به دشواری
در دهان گود گلدانها،
روزهای سخت بیماری.

از فراز بامهاشان شاد،
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،
بر من ِ آتش به جان ناظر.
در پناه این مشبک شب،
من به هر سو میدوم، گریان ازین بیداد.
میکنم فریاد ، ای فریاد! ای فریاد!

وای بر من، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛
و آنچه دارد منظر و ایوان.
من به دستان پر از تاول
این طرف را میکنم خاموش،
وزلهیب آن روم از هوش؛
ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاها ، که میداند، که بود ِ من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر؛
وای، آیا هیچ سر بر میکنند از خواب،
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.
میکنم فریاد ، ای فریاد! ای فریاد!

م. امید
زندان-1333


 
comment نظرات ()