سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
از دیدگاه شما
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٥
 

(...)چند وقت پيش مطلبي در مورد خسرو گلسرخي گذاشته بوديد خيلي خوشحال شدم آخه ايشان از انهايي هستند که متاسفانه نسل ما خيلي کم در مورد ايشان آگاهي دارند و البته اگر هم چيز هايي مي دانن بيشتر به عنوان چپي کمونيست مي شناسند که بايد عرض کرد ايشان براي خودش ائيدو ئلوژي خاصي داشت که متاسفانه يا بد برداشت شده يا نمي گذارند برداشت صحيح از آن صورت نگيرد! خلاصه جاي تقدير از کار شما داشت به همين خاطر بي مناسبت ندانستم تا قطعه ايي از ايشان برايتان بفرستم :

مي داني  
 پرنده را بي دليل اعدام مي كني
 در ژرف تو
 آينه ايست 
 كه قفس ها را انعكاس مي دهد 
و دستان تو محلولي ست 
 كه انجماد روز را 
 در حوضچه ي شب غرق مي كند 
 اي صميمي 
 ديگر زندگي را نمي توان
در فرو مردن يك برگ 
با شكفتن يك گل 
يا پريدن يك پرنده ديد 
ما در حجم كوچك خود رسوب مي كنيم 
آيا شود كه باز درختان جواني را 
در راستاي خيابان 
پرورش دهيم 
و صندوق هاي زرد پست 
سنگين 
ز غمنامه هاي زمانه نباشند ؟
در سرزميني كه عشق آهني ست 
انتظار معجزه را بعيد مي دانم 
 باغبان مفلوك چه هديه اي دارد ؟
پرندگان 
 از شاخه هاي خشك پرواز مي كنند 
 آن مرد زردپوش 
 كه تنها و بي وقفه گام مي زند 
با كوچه هاي ورود ممنوع 
 با خانه هاي به اجاره داده مي شود 
چه خواهد كرد 
سرزميني را كه دوستش مي داريم ؟
 پرندگان همه خيس اند 
و گفتگويي از پريدن نيست 
 در سرزمين ما 
پرندگان همه خيس اند 
در سرزميني كه عشق كاغذي است 
 انتظار معجزه را بعيد مي دانم

با تشکر از "jobiter"


 
comment نظرات ()