سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦
 

امشب به اندازه اي دلم گرفته كه نميتونم ننويسم.آدم وقتي دلش ميگيره کاراي خيلي بيخودي انجام ميده...نوشتن من هم از اينه!
موقع امتاحاناست و طبيعتا حسابي قاطي کردم.کاري نميشه کرد و اطرافيانم (دلم بدجوري به حالشون ميسوزه) بدون اينکه به روم بيارن نهايت سعي شونو ميکنن تا تحملم کنن! تا زمانيکه اين درس لعنتي تموم بشه هر سه ماه يکبار اوضاع بهتر از اين نخواهد بود البته اگر تا اونموقع دردسر ديگري شروع نشه.بدتر از همه چيز اينه که همه از دوستاي قديمي و جديد و آشنا و فاميل بهم که ميرسن:درست تموم نشد؟ بابا پس کي تموم ميشه؟ همکلاسياي قديمي پزشکي رو تموم کردن ما هنوز تو پيام نور مونديم....اما انصافا کسي تا بحال هيچ فکري در مورد اينکه چي کشيدم نداشته.مثلا هيچ کدوم از دوستانم باورشون نميشه که من موقع درس خوندن چه شکنجه اي ميشم.و کسي نميدونه که چه نفرتي از حسابداري دارم...بگذريم.زماني که آرزوهاي دور و درازي داشتم ,هيچ موقع فکر نميکردم به اينجا برسم.مطمئنم که اگه بجاي حسابداري هنر خونده بودم الان نقاش بزرگي بودم.البته هنوز اميدوارم...زهي خيال باطل..زهي آرزوي محال!به هر حال ترماي آخرم...لطفا کسي نپرسه چند ترم آخر!و بالاخره تموم ميشه و راحت ميشم...(اگه ارشد بذاره)

دلتنگي هاي آدمي را
باد ترانه اي ميخواند
روياهايش را
آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد
و هر دانه ي برفي
به اشکي نريخته ميماند.

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده.

در اين سکوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.

زمان بسرعت ميگذره و هر روز از عمرمون کاسته ميشه.نمي ودونم يرنوشت منو به کجا خواهد کشيد ولي ميدانم براي پيروزي مبارزه خواهم کرد.براي آرزوهايم ,براي عشق و  رنگ و انسانی که متعلق به من است تلاش خواهم کرد.براي نشون دادن اينکه حقيقت ما چقدر ارزشمند است...

«اما در مورد قولی که عمل نکردم:خوندن یا نوشتنش ناراحتم نمیکنه. باید جلوی چشمم باشه تا مصمم ترم کنه...»


 
comment نظرات ()