سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
خيال بهشت
نویسنده : Naghooos - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦
 



امروز آخرين نهنگ را ديدم
تنش آغشته به  گل
خود را به ساحل انداخت
او ارباب درياها
سلطان  اقيانوسها
حتا در ژرفترين آبها راحتش نگذاشت
انسان هنوز ارضا نشد

اين حرص  و ولع از چيست
مگر بني آدم کمر به نابودي بسته است
ابتدا شما و سپس خود را

امروز خيال بهشت
از چشمانم محو شد

امروز شير را ديدم
غرورش شکسته
قامتش خم
چشمانش پر اشک بود

جنگلها در آتش مي سوخت

تو پادشاه اصيل طبيعت
هزاران سال
تاجت را در قلبت نگه داشتي
انسان اصالت را از تو آموخت
شجاعت را در تو ديد

اين حرص و ولع  از چيست
مگر بني آدم کمر به نابودي بسته است
ابتدا شما و سپس خود را


امروز خيال بهشت
از چشمانم محو شد


 
comment نظرات ()