سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦
 

   نه سخني بر زبان مي آيد نه انديشه اي در ذهن.تنها مهر بي نهايتي در قلبم.دلتنگي افزاينده اي در سينه ام احساس ميکنم.افسوس بر همه آرزوها که ديرگاهي ست جاي خود را به حسرتها سپرده اند .ميدانم آرامش چشمانم نشان از نا اميدي دارد, ميدانم چشمانم ديرگاهي ست لبخند نميزنند اما آيا عشق ؛ اين کودک بي پناه ما به کدامين کوه ميباست پناه برد؛به کدامين جنگل؛به کدامين سرزمين  که برف بر چهره ي معصومش ننشيند و دستانش را خاک آلوده نسازد...

دلتنگي هاي آدمي را
باد ترانه اي ميخواند
روياهايش را
آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد
و هردانه ي برفي
به اشکي نريخته مي ماند.

سکوت
سرشاراز سخنان ناگفته است...


 
comment نظرات ()