سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

 

...اما قربانی آنها به سهولت انجام نمی پذیرد؛بلکه پیش از کشته شدن با حیوان به طرز وحشیانه ای رفتار میکنند:گله های حیوانات از شهرهای دوردست در مدت پانزده یا سی روز به ضرب چوب و تازیانه رانده میشوند.اگر بین راه از خستگی بیفتند با سیخک بلندشان میکنند و گاهی چندین روز بدون خوراک زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل های چرک و متعفن به سر میبرند.بعضی از آنها میمیرند؛و هرگاه یکی از آنها در راه زایید برای اینکه از کاروان عقب نماند بچه ی او را جلوی چشم مادرش سر میبرند.هنوز حیوانات بیچاره از خستگی راه نیاسوده اند که با تازیانه به سوی سلاخ خانه روانه می شوند.به محض ورود در این ساختمان کثیف غم انگیز بوی خونی که خفقان قلب می آورد؛زمین نمناک؛خون تازه ای که از هر سو روان است؛فریاد های جانگداز حیوانات؛جسده ایی که به خون خود آغشته شده و با تشنج می لرزند؛اسب های لاغر نیمه جان که دو طرف آنها لاشه آویخته اند؛وقصاب هایی که برای خرید لش مرده رفت و آمد میکنند و از طرف دیگر ناله ی گوسفندان و همهمه ی دشنام و داد و فریاد آدمیان.حیوانات بیچاره از این منظره ی چرکین و بوی گوشت گندیده و خون برادرانشان پیش بینی سرگذشت هولناک خود را مینمایند...
پذیرایی کننده گان آنها با چهره های درنده و طماع جلو آمده ؛هرکدام کارد و ساطور خونین به دست دارد و روی پیش دامنی آنها از خون بسته شده ی سیاه رنگ و چربی برق میزند؛سپس آها را به زحمت از همدیگر جدا کرده کشان کشان به گوشه ای میبرند؛ بعد دستها و پاهای حیوان را گرفته، تا میکنند و اگر خواست استقامت بنماید با لگد و زرورزی او را زمین میزنند.حیوان دیوانه وار کوشش میکند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید؛اما سر او را پیچ داده،گلویش را با کارد پاره میکند،آن وقت خون فوران می زند.هر دفعه که هوا از ریه های او بیرون می آید،صدای خشکی تولید کرده،خون به اطراف پاشیده میشود.پس از آن مدتی دست و پا زده،در خون خودش غوطه میخورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده،بادش میکنند.چشم های سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش ،از زندگانی سرشار بود،غبار مرگ پرده ای روی آن میپوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون می آید بعد از آن شکمش را شکافته،دل و روده ی حیوان را بیرون میکشند.بوی پشگل و بخاری که در هوا پراکنده میشود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روی آن پرواز میکنند،منظره ی چرکین و مهیبی را نمایان میسازد...
...پیر لومیت  صحنه ی مشاهده شده توسط خودش را از یک سلاخ خانه چنین توصیف میکند: ...خون از هر سو روان بود.در آنجا گوسفندان و بره هایی را که از ترس دیوانه شده بودند،سر میبریدند...یک گاو ماده و گوساله اش به کشندگان تسلیم شده،سرهای بدبخت خود را پهلوی همدیگر نگاه داشته بودند؛با وجو این که ضربت های چماق یک صاحب خشمناک از این مهربانی،آنها را گیج گرده بود....

صادق هدایت-فواید گیاه خواری-فداییان شکم

 


 
comment نظرات ()