سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
در آرزوی مرگی در دستان تو
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
 

کجایی ای که بی تو دلم در تب تاب است
چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است

تو که ناله ها و اشکهای شبانه ی مرا ندیدی...تو که خواهش و نیاز مرا به چشم سیاه پر مهرت نمیدانی...لحظه ی غروب تب و تاب دلم را در طلب دستانت نمی شنوی. تو که انتظار بی صبرانه ام را در چشم دوخته براه دورت آسان می شماری...بدان که دیگر تاب دوری ندارم.اگرم امیدی به وصالت نیست،در آرزوی مرگی در دستان تو...

در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت
چنین که جان پریشان سایه بی تاب است

 


 
comment نظرات ()