سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
روایات نوروزی
نویسنده : Naghooos - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
 

 


نوروز آغاز بهار و لحظه نو شدن طبیعت است. از منظری دیگر نوروز جشن پایان زمستان و آغاز بهار است. تقریبا از این زمان به بعد طبیعت شکوفا می شود. به همین سبب مردم چنین روزی را جشن میگیرند. برای این عید کهن که مبداء آن بدرستی مشخص نیست  روایات بسیار زیبایی وجود دارد.

 در بندهش روز اول فروردین ماه روز آغاز حرکت هستی عنوان شده است

"در دین گوید که ماه فروردین، روز هرمزد، نیمروز که روز و شب برابر بود ، اهریمن درتاخت . از جانان که خرچند است نوزده درجه گذشته بود...."

بدین ترتیب نوروز هم اهمیت مذهبی و هم اهمیت تقویمی و نجومی داشته است. در زیر ده روایت زیبا  از نوروز به نقل از آثار باقیه ابوریحان بیرونی را مشاهده می فرمایید.

 

1- گفته اند در این روز بود که خداوند افلاک را پس از آنکه مدتی ساکن بودند به گردش در آورد و ستارگان را پس از چندی توقف گردانید و آفتاب را برای آنکه اجزای زمان از سال و ماه و روز بآن شناخته شود آفرید. پس از آنکه این امر پنهاد و آغاز شمارش از این روز شد و گفته اند خداوند عالم سفلی را در این روز آفرید و کیومرث در این روز به شاهی رسید و این روز جشن او بود که به معنای عید اوست و نیز گفته اند خداوند در این روز به خلق را آفرید و این روز و مهرگان تعیین کننده زمان هستند چنانکه ماه و آفتاب فلک را تعیین می کنند.(آثار باقیه ، ابوریحان بیرونی)

2- عبد الصمد بن علی در روایتی که به جد خود ابن عباس آنرا میرساند نقل می کند که در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند امروز روز نوروز است پرسید که نوروز چیست ؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان است فرمود آری در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست ؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند بآنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنانرا زنده کرد و ابرها را فرمود کهک به آنان ببارد. از اینروست که پاشیدن آب در این روز رسم شده سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میا اصحاب خود قسمت کرده و گفت : کاش هر روزی برای ما نوروز بود.

3- برخی از حشویه می گویند که چون سلیمان ابن داود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت و پادشاهی از دست او بیرون رفت ولی پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را بیافت و پادشاهی و فرماندهی بر او برگشت و مرغان دور او گرد آمدند. ایرانیان گفتند نوروز آمد یعنی روزی تازه بیامد و سیلمان باد را امر کرد که او را حمل کند و پرستوی در پیش روی او پیدا شد ه می گفت ای پادشاه مرا آشیانه ایست که چند تخم در آن است آنسوتر رو که آشیان مرا در هم مشکنی. پس سلیمان راه خود را کج کرد و چون از تخت خود که بر باد حرکت می کرد فرود آمد پرستو با منقار خود قدری آب آورد و بر روی سلیمان پاشید و یک ران ملخ نیز هدیه آورد و از اینجاست که مردم در نوروز به یکدیگر آب می پاشند و پیشکشی ها بنزد هم می فرستند.

4- علمای ایران میگویند که در این روز ساعتی است که فیروز فرشته ارواح را برای انشاء خلق می راند و فرخنده ترین ساعات آن ساعات آفتاب است و در صبح نوروز فجر و سپیده بمنتهاء نزدیکی خود بزمین می رسد و مردم بنظر کردن بر آن تبرک می جویند و این روز روز مختاری است زیرا که نام این روز هرمزد است که اسم خداوند تعالی است که آفریدگار و صانع و پرورنده دنیا و اهل آن است و او کسی است که واصفان توانا نیستند که جزئی از اجزای نعمتهای او را توصیف کنند.

 

5- سعید ابن فضل می گوید کوه دما در فارس است .هر شب نوروز بر آن برقهایی میدرخشد خواه هوا صاف باشد و یا ابر و شگفت تر از این آتش کلوذا است هرچند دل بدین سخنان تا هنگامی که مشاهده نکند اطمینان نمی یابد و ابولفرج زنجانی حاسب برای من حکایت کرد که این آتش را من دیده ام.در سالی که عضدالدوله به بغداد آمد ما بقصد کلوذا بیرون شدیم و آن آتشی است و شمعهایی که از کثرت بشمار در نمی آید و در سمت غربی دجله که روبروی کلوذا است در شب نوروز دیده می شود و عضدالدوله نگهبانان خود را در آنجا گذاشت که از حقیقت امر جستجو کنند مبادا که این کار از نیرنگهای مجوس باشد و نگهبانان شاه اطلاعی نیافتند و هر اندازه که بآتش نزدیک می شدند آتش بآنان دور تر میشد و هرچه دورتر میشدند آتش نزدیکتر می شد.

6- دانندگان نیرنگها می گویند هر کس در بامداد نوروز پیش از آنکه سخن گوید سه مرتبه عسل بچشد وسه پاره موم دود کند از هر دردی شفا یابد .

7- برخی از علمای ایران می گویند : سبب اینکه این روز را نوروز نامیدد این است که در ایام تهمورث صائبه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید دین را تجدید کرد و این کار خیلی بزرگ بنظر آمد و آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت ، اگرچه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود.

8- باز عید بودن نوروز را چنین گفته اند که چون جمشید برای خود گردونه بساخت ، در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و بیک روز از کوه دماوند ببابل آمد و مردم برای دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفتند و برای یادبود آنروز در تاب می نشینند و تاب میخورند.

9- دسته ای دیگر از ایرانیان می گویند که جمشید زیاد در شهرها گردش می نمود و چون خواست به آذربایجان داخل شود بر سریری از زر نشست و مردم بدوش خود آن تخت را می بردند و چون پرتو آفتاب بر آن تخت بتابید و مردم آنرا دیدند این روز را عید گرفتند.


10-در این روز رسم است که مردمان برای یکدیگر هدیه میفرستند و سبب آن چنانکه آذرباد موبد بغداد حکایت کرد این است که نیشکر در کشور ایران روز نوروز یافت شد و پیش از این کسی آن را نمی شناخت و نمی دانست که چیست و خود جمشید روزی نی ای را دید که کمی از آبهای درون آن به بیرون تراوش کرده بود و چون جمشید دید که آن شیرین است امر کرد که آب این نی را بیرون آوردند و از آن شکر ساختند و آنگاه در روز پنجم شکر بدست آمد و از راه تبرک بآن ، مردم برای یکدیگر شکر هدیه فرستادند و در مهرگارن نیز این کار را بهمین میزان تکرار کردند.

 

پس از روایات زیبای ابوریحان بیرونی خوب است سری به روضه المنجمین، اثر شهمردان ابی خیر رازی نیز بزنیم :

1- هرمزد روز فروردین ماه بوذ و ابتدا کی این رسم نهادند آن بود کی تخت زر جمشید، بورج کیان از زمین برخاست و چون مردم آ دیذند گفتند این روزی نؤست و جمشیذ را بعضی از عرب نام سلیمان نهاذند و دانند و معنی شیذ روشن است و جم نام او بود. "

2- نوروز بزرگ: آنچه معروف ترست آن دانند کی خسروان چون نوروزی بوذی بر تخت نشستندی و پنج روز رسم بودی کی حاجت خواهندگان روا کردندی و عطاهای فراوان دادندی و چون این پنج روز بگذشتی بر لهو کردن و باده خودن مشغول شدنذی ،پس این روز را از آن سبب بزرگ کردند.

3- و بعضی گفته اند کی این آن روزست جمشید مردم را بشارت داذ به بی مرگی و تن درستی و آمرزگار و گفته اند کی هم اندرین روز بوذ کی گیومرث آرزور دیو را بکشت و بسیار گونه گفته اند لکن چون درستی آن نذانیم برین قدر اقتصار کردیم.

 

....


 
comment نظرات ()