سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
سال بد
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
 

من بد بودم، اما بدی نبودم!

1

 

سالِ بد

سالِ باد

سالِ اشک

سالِ شک

سالِ روزهایِ دراز و استقامت‌هایِ کم

سالی که غرور گدائی کرد.

 

سالِ پست

              سالِ درد

                           سالِ عزا

سالِ اشکِ پوری

سالِ خونِ مرتضا

سال کبیسه...

 

2

 

زندگی دام نیست،

 عشق دام نیست،

حتا مرگ، دام نیست

چرا که یارانِ گم‌شده آزادند

آزاد و پاک...

 

3

 

من عشق‌ام را در سالِ بد یافتم

که می‌گوید " مایوس نباش"؟

من امیدم را در یاس یافتم

مهتاب‌ام را در شب

عشق‌ام را در سالِ بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم

گر گرفتم.

 

زندگی با من کینه داشت

من به زندگی لب‌خند زدم،

خاک با من دشمن بود،

من بر خاک خفتم،

چرا که زندگی سیاهی نیست،

چرا که خاک خوب است.

 

 

من بد بودم، اما بدی نبودم

از بدی گریختم

و دنیا مرا نفرین کرد

و سالِ بد در رسید:

سالِ اشکِ پوری، سالِ خون مرتضا

سالِ تاریکی

و من ستاره‌ام را یافتم، من خوبی را یافتم

به خوبی رسیدم

و شکوفه کردم.

 

تو خوبی

و این‌همه‌ی اعتراف‌هاست.

من راست گفته‌ام و گریسته‌ام

و این‌بار راست می‌گویم تا بخندم

زیرا آخرین اشکِ من نخستین لب‌خندم بود.

 

4

 

تو خوبی

و من بدی نبودم.

تو را شناختم، تو را یافتم و همه‌ی حرف‌هایم شعر شد.

سبک شد.

عقده‌هایم شعر شد. همه‌ی سنگینی‌ها شعر شد.

بدی شعر شد، سنگ شعر شد، علف شعر شد، دشمنی شعر شد.

همه‌ی شعرها خوبی شد.

آسمان نغمه‌اش را خواند، مرغ نغمه‌اش را خواند،آب نغمه‌اش را خواند.

به تو گفتم: " گنجشکِ کوچکِ من باش

تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم"

و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب در آمد.

من به‌خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم

من به‌خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم.

من به‌خوبی‌ها نگاه کردم.

چرا که تو خوبی و این‌همه اقرارهاست، بزرگ‌ترینِ اقرارهاست.

سالِ بد رفت و من زنده شدم

تو لب‌خند زدی و من برخاستم.

 

 

5

 

دلم می‌خواهد خوب باشم

دلم می‌خواهد تو باشم و برایِ همین راست می‌گویم.

نگاه کن:

با من بمان!


 
comment نظرات ()