سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
نام اش «گل»بود
نویسنده : Naghooos - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
 

نام اش «گل»بود.

بیش ازهرچیزی،به گل عشق می ورزید.

هنگام خنده،گل هاشکوفه می زد درگل رویش.

تنهایی خودرا،فقط باگل هاقسمت می کرد.

 ازکسانی که دوست داشت،همیشه درانتظارگل،

ونیزدرتقویم ها، درپی فصل گل بود.

شیفته ی بوی گل،

ونیزمربای گل بود.

همیشه،گل های خشک شده را،

درلابه لای برگ های زندگی حزین اش می گذاشت.

مدام،باگلخنده هایش،پرورده بود عشق اش را.

هربامداد،مثل نان داغی،

تبسم هایش راچون گلی سرسفره رهامی کرد.

ازحیات یک خانه ی چوبی،

گل های عطرآگینی گلچین می کرد.

اسراردل خودرا،فقط باگل هابازمی گفت.

وقتی حق کشی می دید،

چون یک گل زخمی،آهی می کشیدومی گفت:

-آه...ای کاش،

دراین دنیا،

گل رابا گل مقایسه می کردند.

 

نه خواندن بلد بود،نه نوشتن.

هنگام گریستن،گل هاراآب می داد

و هنگام شادی،گل هارانوازش .

هروقت ترانه ی دلنشینی می شنید،

چشم به گل ها می دوخت وبه اندیشه ای عمیق، فرومی رفت.

 

آری،اوهمچوگلی بود.

او،درسرآغازشعرم،قلمی بانوک گلی بود.

آری،آری،آن زن،

مادرم بود.

اگربدانید که،

اشک ریزان،

چه گل هایی پرورش داد ازخارهای زندگی!

واکنون،

آن گل ها،زینتبخش سنگ مزارش شده اند....

 

Ahmet selçuk ilkanاز:

ترجمه: شهرام دشتی

 

 

 

 


 
comment نظرات ()