سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست
بگشاي لب كه قند فراوانـم آرزوست

اي آفتـاب حسن برون آ  دمــي ز ابر
كـان چهره ي مشعشـع تابانم آرزوست

زين همرهان سسـت عناصر دلم گرفـت
شيـر خدا و رستـم دستانـم آرزوسـت

جانم ملـول گشت ز فرعـون و ظلـم او
آن نور و طور و موسي عمرانم آرزوست

زين خلق پر شكايت گريـان شدم ملــول
آن هاي و هوي و نعره ي مستانم آرزوست

يك دست جام بـاده و يك دست زلف يار
رقصي چنين ميانه ي ميدان ام آرزوست

اين نان و آب چرخ چو سيل است بي وفا
من ماهي ام نهنگم، عمانــم آرزوست

دي شيـخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملـولم و انسـانم آرزوست

گفتيـم يافت مي نشود ، جستـه ايم مـا
گفت آنكه يافت مي نشود آنم آرزوسـت

هرچند مفلسم نپـذيـرم عقيـق خـرد
كـان عقيـق نادر ارزانـم آرزوسـت

گويـاترم ز بلبـل امـا ز رشـك عـام
مـهـرست بر دهـانم و افغانم آرزوست

پنهان از ديده ها و همه ديده ها ار اوست
آن آشكـار صـنعت پنهـانم آرزوسـت

باقي ايـن غـزل را اي مطـرب ظريــف
زين سان همي شمار كه زين سانم آرزوست

بنماي شمـس مفـخر تبريز روز و شرق
من هـدهـدم، حضور سليمانم آرزوست...


 
comment نظرات ()