سکوت تلخ

تو مپندار كه خاموشي من ، هست برهان فراموشي من

 
 
نویسنده : Naghooos - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۳
 

 

غول زيباي رنج ! چه گونه آن همه را تاب آوردي ، آن آتشفشاني را که چنان فشرده

در عمق جانت نفس مي کشيد و گويي هر آن ، با قدرتي مهيب در کار متلاشي کردن

تو بود و تو چه سخت در مهارش مي کوشيدي و با شتابي ديوانه وار خود را مصرف

مي کردي ، گر کشيدن در مجمر بي تابي ، خستگي ناپذير . بردبار .

پايداريت از پاي درمي آوردمان ...


«...هزارها سوال در ذهنم بود و به زبانم نميآمد. هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش!-گاه آشكارا ميديدم كه حتا با خودش نيز نيست و گاهي به وضوح ميديدم كه نوميدانه به دنبال خودش ميگردد...از خودم ميپرسيدم اين مردمي كه دور اين ميزها نشسته اند ميدانند كه اين انسان مو نقره ئي عصا بدست با چهره ي خسته و پاهاي كوفته ي بي رمق ، كه ميتواند باشد؟ ميدانستند اين انسان فرسوده مسافري است كه در ظلمت هاي تحقير و تهمت و ابتذال چاووش قافله ئي بوده است كه راه باغ آئينه را ميجسته اند؟ مردي است گشاينده ي دريچه بر هواي تازه در شبهاي پر از دشنه و دشمن در آن روزگاران اشك و شكست؟ ميدانستند اين همان ابراهيم است در آتشي كه از پيش ميدانست هرگز گلستان نميشود؟ ميدانستند اين خنياگر غمگين ترانه هاي كوچك غربت است؟ ناصري خسته ئي است با صليب خون آلود قرن عظمتهاي غول آساي آسمان خراش ها و دروغ ها بر شانه، كه از كف غوغاي العازرهاي ناسپاس ميگذرد و در زلالي جانش جز به بخشيدن نمي انديشد؟...» مهدي اخوان لنگرودي -وين-1371

 

 « خورشيد زندگي من خاموش شد...» تنها جمله اي بود كه آيدا آن شب به زبان آورد ...  2  مرداد 1379


سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي
خط خشك زمان را
آبستن كردن...

و بدينسان است كه
 كسي ميميرد
و كسي ميماند.

چهارمين سالگرد درگذشت ا.بامداد غول سپيد  شعر سپيد ايران بر همگان تسليت باد.

 


 
comment نظرات ()