هزاران سال گذشت ,نپرس که نميدانم,که چرا هنوز تويي آنکه ميپرستيدم.هم او که هرگز تغيير نکرد, باز هم تو, باز هم تو, باز هم تو...
نپرس که نميدانم,که چرا هنوز تويي هم او که قلبش به قلبم پيوند خورده بود,هم او که هرگز سرد  نميشد , باز هم تو, باز هم تو, باز هم تو...
برگهاي سبز فروريختند,آفتاب سرد شد رودها خشکيدند, نپرس که نميدانم ,که چرا هنوز مهربان ماندي ,با من تو ,با من تو,با من تو...
پرنده هاي مهاجر به خانه هاشان بازگشتند,نپرس؛که نميدانم,که چرا هنوز عاشقانه ماندي ,با من تو ,با من تو,با من تو...

/ 1 نظر / 14 بازدید
متهم

سلام وبلاگ قشنگي داري. اميدوارم موفق باشي خوش بحالت، نه بخاطر قشنگي وبلاگت خوش بحالت، نه بخاطر زنده بودنت خوش بحالت، بخاطر آزاد بودنت بدا بحالم، چون فقط تا چند روز ديگه آزادم! اميدوارم که تو اين مدت کمي که مي تونم به وبلاگم سر بزنم، شما رو هم ببينم. در ضمن خوشحال مي شم که با هم تبادل لينک کنيم به اميد ديدار، اي انسان آزاد