لاشخور

   ميان پاهايم لاشخوري بود که به سختي نوکم ميزد.هنوز هيچ چي نشده کفش و جورابم را تکه تکه کرده بود و حالا داشت تو گوشت و عضلاتم کندو کاو ميکرد.پس از چند ضربه اي که با منقارش ميکوبيد به دلواپسي دورم چرخي ميزد و از نو دست به کار مشد.
  
   آقايي که داشت مي گذشت ايستاد لحظه اي نگاهم کرد بعد با تعجب پرسيد چه طور ميتوانم اين حيوان را تحمل کنم.
   به ش گفتم: -من بي دفاعم.آمده نشسته بنا کرده به من نوک زدن.البته سعي کردم برانمش حتا خواستم خفه اش کنم منتها مشکل ميشود از پس يک چنين حيواني بر آمد.خودتان که ميبينيد چه هيولايي است.اول ميخواست بپرد به صورتم که گفتم چاره ايي نيست دست کم بهتر است پاهايم را قرباني کنم.که ملاحظه ميکنيد ديگر پاک زخم زيل و ريش ريش شده.

  آن آقا گفت: -چرا ميگذاريد اين جور عذاب تان بدهد؟ يک گلوله حرامش کنيد قالش را بکنيد.
   گفتم: -راستي؟خودتان لطف ميکنيد ترتيبش را بدهيد؟
   آقاهه گفت: -با کمال ميل.گيرم بايد بروم خانه تفنگم را بياورم.يک ساعتي طول ميکشد ميتوانيد تا برگشتن من دندان رو جگر بگذاريد؟
   گفتم: -از کجا بدانم!
   آن وقت بعد از لحظه اي که از شدت درد به خود پيچيدم گفتم: -بي زحمت شما لطف خودتان را بکنيد.
   گفت : -باشد ؛ سعي ميکنم فرزتر بجنبم.
   لاشخور که ضمن گفتگوي ما به نوبت ؛من و آقاهه را مي پاييد با خيال راحت همه چيز را شنيد و براي من مثل روز روشن بود که حرفهايمان را فهميده و ير تا ته قضيه را خوانده.به يک حرکت بال بلند شد؛ براي اينکه خيز کافي بردارد عين نيزه اندازها سرو سينه اش را عقب داد و يک ضرب منقارش را به دهن من فرو برد.تا هم فيها خالدونم.
   من همان جور که از هم شکافته مي شدم حس کردم - آن هم با چه سبک باري - که لجه هاي  بي انتهاي خون من بي رحمانه دارد لاشخور را در عمق خود غرق ميکند.

    کافکا

foportre.jpg

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ununoctium

تلخ بود.مثل بيش تر آثار كافكا

هادی

سلام لاشخورهای اين زمانه از حد گذشته اند

دختر دانشجو

سلام.خيلی ممنون که بهم سر زديد وبلاگتون رو لينک کردم.اگه شما هم مايل بوديد به من لينک بديد. برقرار باشی دوست من

وفا

سلام اول از همه مرسی که به وبلاگم سرزدی. وبلاگ جالبه و ولی در کل حول محور خاصی نیست.البته می تونی سعی کنی خیلی بهترش کنی

فريبا

سلاااااااااااام چقدر تلخ حسابی حالم رو گرفت دختر تو اگه اپ نکردی نيای سر بزنی ها چرا انقدر تنبلی ميکنی از اين به بعد بهت ميگم تنبلک منتظرتم فردا اپ ميکنم به جينگيلی هم خبر بده

رضا

سلام دوست عزيز مطالب مرتبط با سوالات انسان و مسايل بنيادی را در اينجا ببينيد.

دونده تا بی نهايت

ياد باد ياد آن اسطوره ی نويسندگی و دانايی او که دنيا را همان گونه که بود می ديد تيره و تار و کثيف ممنون که سرکی کشيدی و سپاس برای نظرت درود بر قلم

مرد آبي

سلام دوست خوبم دريچه هاي ذهنت را به او بسپار.قلم بدست بگير اما خودت ننويس.بگذار آنچه در اندرونت پراکنده شده بيرون بريزد.بگذار او نويسنده باشد.حتا اگر بي معني و بي ادب نوشت، بنويس. تشکر که به من سر زدی مايل بودی تبادل لينک کنيم بازهم به کلبه تنهايی من سری بزن.

محمدرضا پارسا

سلام دوست خوبم بروزم و منتظرت اگه بهم سر بزنی خوشحالم می کنی پیشاپیش عیدفطر رو بهت تبریک می گم شاد و بهاری باشی