ملت مرده

   پيشتر دغدغه هاي سياسي ذهنم را مشغول مي کردند.آشفتگي هاي روحي به خاطر نابرابري هاي سياسي؛ظلم و استبداد و خفگان؛تاريکي جامعه ي سياسي و شکست و عقب نشيني؛و حتا خيانت  نخبگان سياسي نسبت به ايدئولوژي ها و اهداف بزرگ.از شکست اصلاح طلباني که خود تنها در نام به اين واژه معروف بودند به نا اميدي فرو ميرفتم و ماهها گريه ميکردم؛از ماجراي 18 تير؛ از ممنوعيت اعتراض؛ از ناداني و نا آگاهي افراد جامعه خصوصا دانشجويان از مسائل مهم سياسي در خود فرو ميرفتم؛از اعتصاب غذاي گنجي به خود ميپيچيدم.حالا به خود ميخندم که به اشخاصي چون خاتمي و يا معين اميدوار بودم؛به آينده ي سياسي ايران؛اغلب ميشنيدم که ملت نا اميد ملتي مرده است، کنون حضور و سلطه ي مرگ را به وضوح ميبينم و با تمام وجودم حس ميکنم.تنها دلخوش به نوشته هاي اعتراض گونه در بلاگم بودم که به ميمنت دولت جديد آن دلخوشي رو هم از دست داديم.بعد از انتخابات مدتها افسرده و نا اميد و خشمگين از ناتواني ام بودم اما بالاخره توانستم آرزوهايم را به دست فراموشي بسپرم.اکنون ديگر مدتهاست دغدغه هاي سياسي در ذهنم تبديل به دغدغه هاي اجتماعي شده؛ اکنون ديگر به اصلاح طلبان مرده و روحيه ي مرده مبارزه نمي انديشم. به روشني ميبينم که مردمي که زماني الگوي مبارزه بودند به نان شب خود محتاجند.به خيابانها نگاه ميکنم؛نسل جوان ديگر به پيراني مبدل شده اند که تنها ظاهر جوان دارند؛مردمي با لباسهاي سياه و يادآور مرگ؛نااميد و دلمرده؛مردمي که در کشوري زندگي ميکنند که از نظر ذخاير نفتي در رده سوم جهان قرار دارند اما ناچارند روزي به تنها سه ليتر بنزين اکتفا کنند؛ديگر دغدغه هاي من سياسي نيستند؛حالا ديگر بيشتر به نابرابري هاي اجتماعي ؛ نابرابري درامد؛نابرابري اشخاص صاحب ايدئولوژي با اشخاص خودفروش از نظر فکري...؛تبعيض جنسي ؛مردمي با افکار نادرست و بيمار.فرهنگها و آداب و رسوم اجتماعي واقعا عقب مانده که زندگي را صد چندان براي جوانان و حتا ديگر مردم دشوار ميسازد؛ عقب ماندگي فکري؛ کوته فکري شديد ؛عقب ماندگي تحصيلي؛ مدرک گرايي ؛قانون گريزي؛ ...............
اکنون ديگر براي مرگ ملت عزادارم!

/ 8 نظر / 41 بازدید
مهشيد

پری جونم اين همه غصه نخوررررر!!!!!!!!

فريبا

سلام عزيزم چاره چيه؟ ای کاش از من و تو کاری بر ميومد دوستت دارم فری

jobiter

عالی بسيار ممنون از اين همه خوب نوشتن چقدر دل زمينی مرا ژرواز داد دستتان درد نکند اميدوارم به گوش انهايی برسد که بايد بشنوند ولی افسوس که سالهاست که خود را به کری زده اند

محمد سلطانی

با نام خدا جنگ جنگ است,عنوان ندارد,حتی اگر مقدس باشد با یک غزل به روزم و در خدمت شما یا حق

حميد رضا

سلام خوب هستيد؟ من در اردبيل دانشجو هستم و به طور تصادفی شما رو در cloobپیدا کردم امکانش هست برای من ی دعوت نامه بفرستید با تشکر

jobiter

با سلام از اينکه به وبلاگتان اين همه لطف داريد ممنون منتظر نوشته های شما هم هستم بگذار تا همه در اسمان رويا پرواز کنند

jobiter

همين كه نعش درختي به باغ مي افتد بهانه باز به دست اجاق مي اقتد حكايت من و دنيا يتان حكايت آن پرنده ايست كه به باتلاق مي افتد عجب عدالت تلخي كه شادماني ها فقط براي شما اتفاق مي افتد تمام سهم من از روشني همان نوريست كه از چراغ شما در اتاق مي افتد به زور جاذبه سيب از درخت چيده زمين چه ميوه اي ز سر اشتياق مي افتد هميشه همره هابيل بوده قابيلي ميان ما و شما كي فراق مي افتد؟

jobiter

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهتبه مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا راز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانستتو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب استاسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی امید در کمر زرکشت چگونه ببندمدقیقه​ایست نگارا در آن میان که تو دانی یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظحدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی