حلاج

 در اینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینهچک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند
وقتی تو
 روی چوبه ی دارت
خموش و مات
 بودی
 ما
 انبوه کرکسان تماشا
 با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خک رویید
در کوچه باغ های نشابور
 مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
نیما

سلام خیلی وبلاگ جالب و زیبایی دارید. حاضر به تبادل لینک هستید ؟

ناقوس

تقديم به گلسرخی

jobiter

تا چند فريب خلق با نام مسلمانی سر بر سر سجاده می خوردن پنهانی ؟

از حمید مصدق...

آن روز با تو بودم امروز بي توام آن روز كه با تو بودم - بي تو بودم امروز كه بي توام - با توام

پشت شهزاده قاجار شكست چون سر ميز به اجبار نشست سند صلح به امضاي تزار و قاجار گشت مكتوب و سر ايران را هيفده شهر، بهين شهرستان را به يك امضا ز تن مام وطن بركندند شاهزاده سوي شاه با دل و جان پريشان آمد سوي تهران آمد حيرتش گشت فزون شور و غوغايي ديد همه جا جشن و چراغاني بود سخن از فتحي ايراني بود شاه قاجار نشسته بر تخت شاعران وقاد - يا نه - جمله قواد فتحنامه به كف از فتح سخن مي گفتند تهنيتها به شه و مام وطن مي گفتند دل شهزاده شكست صبحگاهان از غم ديده بر دنيا بست

... « برخيز و باز روشني آفتاب را ... وقتي كه بامدادان مهر سپهر، جلوه گري را، آغاز مي كند؛ وقتي كه مهر، پلك گرانبار خواب را، با ناز و با كرشمه ز هم باز مي كند آنگه ستاره سحري، - در سپيده دم - خاموش مي شود *** آري من آن ستاره ام، كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام .