آسمان روشن

تنها در دوردست ترین نقطه جهان
دور از همه عشق ها و دور از همه قلبها
دور از همه انسانها و انسانیت ها
در برابر بادی سخت از جانب مشرق
پریشان و دیوانه
سرخوش و مدهوش
با تنی مجروح از خنجر ِ بودن!
به آسمانی روشن مینگرم...

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jobiter

ابري نيست. بادي نيست. مي‌نشينم لب حوض: گردش ماهي‌ها، روشني، من، گل ، آب. پاكي خوشه زيست. مادرم ريحان مي‌چيند. نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي‌هايي تر. رستگاري نزديك: لاي گل‌هاي حياط. نور در كاسه مس، چه نوازش‌ها مي‌ريزد! نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي‌آرد. پشت لبخندي پنهان هر چيز روزني دارد ديوار زمان، كه از آن، چهره من پيداست. چيزهايي هست، كه نمي‌دانم. مي‌دانم، سبزه‌اي را بكنم خواهم مرد. مي‌روم بالا تا اوج، من پرواز بال و پرم. راه مي‌بينم در ظلمت، من پرواز فانوسم. من پراز نورم و شن. و پر از دارو درخت . پرم از راه، از پل، از رود، از موج، پرم از سايه برگي در آب: چه درونم تنهاست.

jobiter

يا صاحب ننگ و نام مي بايد بود يا شهره خاص و عام مي بايد بود القصه كمال جهد مي بايد كرد در وادي خود تمام مي بايد بود!!!!

jobiter

سه شعر اول از سهراب بود و آخری از وحشی

ناقوس

ترجيح ميدهم شعر شیپور باشد تا لالايی...

سرخ

اووووووووووه چقدر دور خب همينجا نميشه سرتو بالا کنی؟

هادي

سلام اميدوارم هميشه ناقوستان بنوازد و به آسمان روشن بنگريد

jobiter

احمد گفت شعر بايد شیپور باشد ولی در کوچه هايش لالايی گفت !!!!!!!!!!!!!!!!!!

jobiter

چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت

jobiter

من در اين حجم مبهم زمان چه گمم سلام ناقوس عزيز متاسفانه دير زمانی است همه به هم کم لطف شده اند ؟ اگر پيغام نمی گذارم نشانه فراموشی نيست بلکه نشانه دچار زندگی شدن است هر جا هستی سلامت و شاد باشی