بهار غم انگیز

K29-320671.jpg

u18488192.jpg

 بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد
 نسیمی بوی فروردین نیاورد


 پرستو آمد و از گل خبر نیست
 چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟


 چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟
 که ایین بهاران رفتش از یاد


 چرامی نالد ابر برق در چشم
 چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟


 چرا خون می چکد از شاخه ی گل
 چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟


چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟
 که در گلزار ما این فتنه کردست ؟


 چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟


چرا سر برده نرگس در گریبان ؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟


 چرا پروانگان را پر شکسته ست ؟
 چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست ؟


 چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟
چرا ساقی نمی گوید درودی ؟


 چه آفت راه این هامون گرفته ست ؟
 چه دشت است این که خکش خون گرفته ست ؟


 چرا خورشید فروردین فروخفت ؟
 بهار آمد گل نوروز نشکفت


 مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست ؟
 که این لب بسته و آن رخ نهفته ست ؟


 مگر دارد بهار نورسیده
 دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟


مگر گل نو عروس شوی مرده ست
 که روی از سوگ و غم در پرده برده ست ؟


 مگر خورشید را پاس زمین است ؟
 که از خون شهیدان شرمگین است


 بهارا ، تلخ منشین ،خیز و پیش ای
 گره وا کن ز ابرو ،چهره بگشای


 بهارا خیز و زان ابر سبک رو
 بزم آبی به روی سبزه ی نو


 سر و رویی به سرو و یاسمن بخش
 نوایی نو به مرغان چمن بخش


 بر آر از آستین دست گل افشان
 گلی بر دامن این سبزه بنشان


 گریبان چک شد از ناشکیبان
 برون آور گل از چک گریبان


 نسیم صبحدم گو نرم برخیز
 گل از خواب زمستانی برانگیز


بهارا بنگر این دشت مشوش
 که می بارد بر آن باران آتش


 بهارا بنگر این خک بلاخیز
که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز


بهارا بنگر این صحرای غمنک
 که هر سو کشته ای افتاده بر خاک


بهارا بنگر این کوه و در و دشت
 که از خون جوانان لاله گون گشت


 بهارا دامن افشان کن ز گلبن
 مزار کشتگان را غرق گل کن


 بهارا از گل و می آتشی ساز
 پلاس درد و غم در آتش انداز


 بهارا شور شیرینم برانگیز
 شرار عشق دیرینم برانگیز


بهارا شور عشقم بیشتر کن
 مرا با عشق او شیر و شکر کن


گهی چون جویبارم نغمه آموز
 گهی چون آذرخشم رخ برافروز


مرا چون رعد و توفان خشمگین کن
 جهان از بانگ خشمم پر طنین کن


 بهارا زنده مانی ، زندگی بخش
 به فروردین ما فرخندگی بخش


هنوز اینجا جوانی دلنشین است
 هنوز اینجا نفس ها آتشین است


 مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است
 چو فردا بنگری ، پر بید مشک است


 مگو کاین سرزمینی شوره زار است
 چو فردا در رسد ، رشک بهار است


 بهارا باش کاین خون گل آلود
 بر آرد سرخ گل چون آتش از دود


 بر اید سرخ گل ، خواهی نخواهی
 وگر خود صد خزان آرد تباهی


بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام


اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم
دل و جان در هوای هم گماریم


میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین توفان براییم


دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دل آباد بینم


 به نوروز دگر ، هنگام دیدار
 به ایین دگر ایی پدیدار

73071336.jpg

 

1782505.jpg

71112176.jpg

/ 6 نظر / 8 بازدید
اقبالی

باز مثل همیشه زیبا ولی غم تلخی که نهان گشته در آن آرزوهای ما همیشه پشت درهای باز منتظر کدامین بهار زندگی ماند اند؟ بهارتان همیشه سبز وزندگیتان همیشه بهاری عیدتان مبارک

تقدیم به تمام عاشقان بهار

و مرا بند بند حفظی از آن بند سبز دفترم تا سیب های نچیده ی نگاهم وقتی به واژه های سیاه و سپیدم رنگ پاشیدی وبه نوشته هایم طعم نوروز را به نام ماهی ی چشمان تو وعده دادم به تنگ دلم هنوز هنوز عطر بودنت لای لحظه های کاغذم نفس می کشید که با سین سادگی ات سبز شدی روی هفت سین دلم و بند بند مرا حفظی از آن بند سبز دفترم تا سیب های نچیده ی نگاهم

میلاگرس

هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست؟! ... حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی! روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن ....

ununoctium

واس چي غم انگيز!اوا![ناراحت]

آزاده

سلام سال نو مبارک می بخشی یه کم دیر اومدم سال خوبی داشته باشی امیدوارم امسال برات پر از شادی باشه عزیزم پیشم بیا

مهشید

[گل]همیشه بهاری باشی دوست عزیزم[گل]