زندگی در کویر گرم و خشکی آن هم در تنهایی مطلق سخت بود.بی آب و بی سایه؛ بی هیچ نسیم خنکی که بوزد و بی هیچ درخت سبزی که برگهایش را تکانی دهد.نه صدای پرنده ای و نه صدای بارانی بود که مرا به زندگی امیدوار سازد.
    رویاهای شبانه ام مرا به آمدن مسافری دور بشارت دادند و آنگاه فرشته ای از آسمان بر من متجلی شد. درست مثل آمدن شازده کوچولو...او تنها کسی بود که عشق را به رنگی نیالوده بود؛ سفید بود ؛ کاملا سفید. و پاک مثل آب.آنگاه ماهیان دوگانه ام را بدست آبی دیریافته سپردم و زندگی ام دگرگون شد.نگاهش تسلی ام داد و عشق واقعی را به من آموخت.بر کویر چندین ساله ام  بارانهای نو باریدن گرفتند و دیری نپایید که بیابان عمرم به دشتهای سرسبز وپرگل تبدیل شد و رودهای امید و عشق در پای درختهای سرسبز جاری شدند.فرشته ی من, ناجی من ؛ تنها امید شبهای طولانی تاریکم در کویر؛ و تنها خورشید خنک دشت سرسبز عشقم...تو را دوست می دارم!

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

اقبالی

تلاش نکن که زندگی را بفهمی ! زندگی را زندگی کن ! تلاش نکن که عشق را بفهمی ! عاشق شو ! و چنین است که خواهی دانست ! این دانستن حاصل تجربه توست ! این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست ! هر چه بیشتر بدانی درمی یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی است تابدانی ! زندگی سخت ساده است ! خطر کن ! وارد بازی شو ! چه چیز از دست میدهی؟ با دستهای تهی آمده ایم ! فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند ! تا سرزنده باشیم و ترانه ای زیبا بخوانیم ! و فرصت به پایان خواهد رسید .

اقبالی

اخه انقدر قشنگ بود که تکرارشم ارزش داشت شرمنده خیلی به خبریم از هم چه می کنید با سرنوشت خیلی دلم واسه گهواره کودکیم تنگ شده چه زود دیر می شه حالا که احساس می کگنم بزرگ شدم از خودم شرمنده ام .... منتظرتون در وبلاگ هستم البته با مطالب خودتون بازم دستتان درد نکنه

رمضانی

سلام احوال شما چه می کنید با روزگار. خیلی به اینترنت دسترسی نداشتم ولی دورا دور خبرا می رسید. گفتم عرض ادبی داشته باشم سلامت باشید.

رمضانی

یک نظر فکر نمی کنید فضای فرهنگ و هنر و موسیقی اصیل ایرانی روز به روز در کشور تنگ و تنگ تر می شه !!! چرا در وبلاگتون یک قسمتی را به این مهم اختصاص نمی دین. منظورم یک برنامه منظم و همیشگیه. با تشکر

اقبالی

ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خون بار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ی نخوانده ی من ...

اقبالی

عاقبت بودونه که سازو تو دفتر نقاشیمون می کشیم و آواز قناری رو از پشت قفس هم فریاد می کشیم عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی می کنم...

احسان ک

چه توان گويم عشق او مرا از سخن گفتن باز داشته مهر او دركلام نميگنجد چه گويم از پرواز پرندگان در آسمان يا اشك گلها در سپيده دم اي كاش ميتوانستم بر زبان آرم كه دستان او نگهدار زندگي من است. چون همیشه زیبا ودر فراز. واقعا"ممنونم

ژوپیتر

در لحظاتی که همه به تو فکر می کنند و تو به همه تنها او بود که برای تو دعا می کرد...

ژوپیتر

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست.