برف سیاه، سیدابراهیم نبوی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

    یک: دلم می خواست برف ببارد، نه از آن برف ریزه ها که هنوز روی زمین ننشسته آبمی شوند و گم می شوند لای خاک. دلم برف سفید می خواست، از آن برف ها که ببارد وبنشیند روی زمین و سرتاسر چشم انداز را سپید کند. دانه دانه که برف آمد حسی زیبا وپر از دلتنگی نشست توی جانم. برف هم انگار که فهمیده باشد، آمد و آمد، آنقدر آمد کهوقتی روی زمین گام برمی داشتی نقش کف کفش نقاشی می شد روی بوم سپید برف. دلم میخواست برف همینطور ببارد، تا فردا، تا چند روز. و برف آنقدر آمد که دیگر نمی شد درشهر راه رفت. حالا دیگر نمی شد در شهر راه رفت. ساعتها بود که بدون توقف می بارید،تمامی نداشت. انگار که تمام ابرهای عالم می خواستند بنشینند روی خیابانهای شهر. سنگین می بارید. حالا دیگر ماشینهای پارک شده در خیابان هم زیر برف رفته بودند. خانه ها هم آرام آرام زیر پوشش سپید و سرد برف محو می شدند، دیگر نمی شد برف سنگینرا با درست کردن آدم برفی به شوخی گرفت. مثل بهمنی که از بالای کوه راه بیفتد و کمکم بزرگ شود، برف سپید هم یک باره تبدیل شد به هیولا، شد غول سفیدی که وقتی پاهایشرا روی بام خانه ها می گذاشتند، سقف خانه ها یک به یک روی سر مردم آوار می شد، حالادیگر مردم از برف می ترسیدند، سرما آدم ها را مچاله می کرد. آنقدر برف بارید که رفتو آمد را هم مختل کرد، بچه ها نشستند توی خانه، رادیو خبر می داد که رفت و آمد ممکننیست، رادیو می گفت که سقف بسیاری از مدرسه ها در اثر سنگینی برف فروریخته است. خبرداده شد که دانشگاهها هم تعطیل است. مغازه ها هم تعطیل شد، نانواها نمی توانستندمغازه ها را باز کنند، کسی نمی توانست از خانه بیرون برود که بتواند کاری بکند. دیوسپیدی که نرم نرم آمده بود، افتاد به جان مردم. شهر در تاریکی فرورفت. برق هم قطعشد، راههای بین شهرها هم قطع شد، مسافران هم در میان راه ماندند. وقتی به خیابانرفتم جز سفیدی یکدست و غیرقابل تحملی که به مرگ می ماند و تمام زندگی مردم راپوشانده بود چیزی را نمی شد دید. برف در تاریکی و بی برقی رنگ سفیدی مرگ داشت. دیگراین برف آن برف نبود که می شد در سپیدی و آرامشش گام زد، این برف برفی نبود که گفتهبودی دوستش می داری که وقتی می بارد قدم بزنی، دیگر به این برف سلام هم نمی شد کرد،گفته بودی برف نو، برف نو، سلام سلام. حالا دیگر برف یک هیولای وحشتناک بود. هیولایی که دست و پای آدم ها را بسته بود و جز سیاهی و خاموشی چیزی برایشان باقینگذاشته بود......

     دو: این نوشته را یکی دو روز بعد از برف گیلان نوشته بودم، می خواستم به اینمناسبت تاسف بار به چیزی اشاره کنم که سالهاست ناگفته ایست در من و گه گاه بهاحتیاط به آن نزدیک می شوم و هربار با ترس از آن فاصله می گیرم. خبر برف گیلان مثلبارانی تند آمد و به سرعت زیر برف های سنگین خبر ترور رفیق حریری و خبرهای انتخاباتعراق و خبرهای انتخاباتی نهمین دوره ریاست جمهوری محو شد. یکی دو تیتر آرام درروزنامه ها، یکی دو خبر در ایسنا و چند خبر در صدا و سیما به فاجعه ای که در اثربرف گیلان بوجود آمده بود اشاره داشت، انگار همگان چنان از این حادثه شرم می کردندکه نمی خواستند حتی خبرش را منتشر کنند. در سایت های اینترنتی و وبلاگها هم مطابقمعمول حسین درخشان خبری نوشت و لینکی داد به وبلاگ هایی که بچه های زیر برف مینوشتند. در این وبلاگها بچه های زیر برف به خوانندگانی که به قول نیما در ساحل شادو خندان نشسته بودند و خبر مردم رشت را از دور می خواندند گزارش لحظه به لحظهفرورفتن شهر را زیر دو متر برف می دادند. فرنگی ها، خبر را منتشر کردند، خبری که میشد شگفتی هر انسانی را که در دنیای متمدن زندگی می کند برانگیزد. خبر می گفت که دراثر بارش دو متر برف بیش از یازده هزار خانه و مدرسه ویران شده است و مردم درخاموشی و بی برقی و قطع آب و عدم امکان رفت و آمد زندگی می کنند. خبرها می گفت کهمردم شهرها و روستاهای گیلان با خطر سرما و گرسنگی و تشنگی مواجه اند. خبرها اعلاممی کرد که سازمان اداری و دولتی در اثر برف تعطیل شده است و سیستم دولت دچار فلجشده است. همه خبرها یک سووال را در ذهن تکرار می کرد: چرا یک حادثه می تواند درزندگی ما ایرانیان به سرعت تبدیل به یک فاجعه مرگبار شود و جان عده ای را بگیرد؟چرا تا این حد مرگ و نیستی همسایه دیوار به دیوار زندگی ناامن ما ایرانیان است؟ آیاما مستحق این حد ویرانگر از مصیبت و فاجعه هستیم؟

سه: می خواستم در مورد برف گیلان بنویسم که ماجرای مسجد ارگ در همین هفته گذشتهپیش آمد. در ایام عزاداری سیدالشهداء مسجد ارگ تهران آتش گرفت و بیش از شصت نفر ازمردم در اثر سوختگی کشته شدند و بیش از سیصد نفر مجروح شدند. علت این بود که در سال 2005 میلادی و در کشوری که رهبرانش حاضرند تا پای جنگ پیش بروند تا حق استفاده ازفناوری صلح آمیز انرژی هسته ای را داشته باشند، یکی از عزاداران برای گرم کردن خودشدر مسجد بخاری نفتی به مسجد می برد، آتش سوزی رخ می دهد و شصت تن کشته و سیصد تنزخمی می شوند. خبر بر این مدلول دلالت دارد که در اثر سهل انگاری و بی احتیاطی، جاندهها و صدها تن گرفته شده است. کسانی بدون اینکه بطور طبیعی در موقعیت مخاطره آمیزقرار گرفته باشند جان شان را از دست دادند. این کشتگان نه قربانی استبداد و تروریسمهستند و نه قربانی مقاومت قهرمانانه یک ملت در برابر تجاوز دشمن، اینها قربانی عقبماندگی و بلاهت هستند. مغز ایرانی مان را به کار می اندازیم و نتیجه می گیریم کهالقاعده یا دشمنان نظام جمهوری اسلامی یا یک نیروی تروریستی مخفی چنین اقدامی کردهاست، اما چنین نیست، وقایعی از این دست چنان تکرار می شود و قربانیانی از این دستچنان از حد افزون شده است که می توانیم به قطع و یقین بگوئیم که بلاهت و عقب ماندگیبزرگترین عامل مرگزای سرزمین ماست. به این سووال جواب بدهیم: کسانی که نمی توانندخطر یک بخاری نفتی را کنترل کنند چگونه قرار است از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیزکنند؟ لابد می گوئید که در این مثل جای مناقشه فراوان است، اما این یک مثال نیست،این داستان زندگی ناامن هر روزه مردم ایران است. یک ماه پیش از این بیش از بیستدانش آموز ابتدائی مدرسه سفیلان در لرستان بخاطر آتش سوزی بخاری نفتی کشته شدند. وچند روز قبل این خبر را خواندیم و شنیدیم که چهارده نفر از مسافران یک اتوبوسمسافربری به دلیل آتش سوزی کشته شدند، علت آتش سوزی استفاده از کپسول گاز در اتوبوساعلام شد. در کدام ویرانخانه ای و در کدام کشور عقب مانده ای برای گرم کردن اتوبوسدر کشوری که هوایش سرد است و اتوبوس را خودش تولید می کند، از کپسول گاز استفاده میکنند؟ در کدام دنیای عقب مانده ای ممکن است جان مردم بخاطر انفجار کپسول گاز دراتوبوس مسافربری از دست برود؟ بخاری نفتی در مسجدی که حداقل پانصد نفر در آن اجتماعمی کنند چه می کند؟ این چه روش استفاده از انرژی در یکی از بزرگترین تولیدکنندگاننفت و گاز دنیاست که بزرگترین افتخار سیاسی و ملی اش ملی کردن نفت است و مهم تریندلیل اهمیت استراتژیک آن بخاطر عبور بخش اعظم انرژی دنیا از تنگه هرمز است. چطورممکن است کسی بلد نباشد یک اتوبوس و یک مدرسه و یک مسجد را گرم کند و بلد باشد ازانرژی هسته ای استفاده صلح آمیز کند؟ چطور ممکن است آدمهایی که با جان خودشان اینهمه خطر می کنند خطری برای دیگران نداشته باشند؟

   چهار: می خواستم در مورد آتش سوزی مسجد ارگ بنویسم و بگویم که در این فاجعهدنبال دست القاعده نگردیم، تعداد قربانیان حماقت در سال گذشته در ایران دهها برابرقربانیان تروریسم در سراسر جهان است، می خواستم بگویم که اگر برای کشته شدن چهارنفر در عراق و لبنان و افغانستان حتما باید یک عملیات انتحاری انجام بگیرد وتروریستی باید خودکشی کند تا دیگران را هم نابود کند، در ایران یک اقدام ملی برایعملیات انتحاری دائما در حال انجام است، با این تفاوت که در این خودکشی دسته جمعیقرار نیست دشمن از بین برود، بلکه مردم بی گناهی قربانی می شوند که در عین بیگناهی، خودشان دشمن خودشان اند. این ها را می خواستم بگویم و دلایل آنرا هم میخواستم بگویم، اما هنوز نوشته را به جائی نرسانده بودم که دیروز خبر زلزله زرندکرمان را شنیدم. تا کنون خبر از مرگ بیش از ششصد نفر در زلزله زرند داده شده است. ظهر برای خرید به فروشگاه مردی لبنانی رفته بودم که می دانست من ایرانی هستم، از منپرسید چه اتفاقی در ایران افتاده است؟ و می خواست بپرسد که آیا برای خانواده منمشکلی پیش آمده است؟ قاطی کرده بودم، نمی دانستم خبر مسجد ارگ را می گوید یا خبربرف گیلان را، یا خبر زلزله زرند را. زلزله زرند شاخص و نمونه دقیق حوادث ایرانیاست. شهر زرند در یک مرکز زلزله خیز قرار گرفته است، به فاصله نزدیکی از این شهرتقریبا در همه مناطق اطراف آن شهرهای مختلف با زلزله ویران شده اند، شهربابک، طبس،تربت حیدریه و تربت جام، بم و کرمان بارها در طول سی سال گذشته با زلزله های مرگبارویران شده اند و هنوز هیچ کاری برای ترمیم ویرانی های زلزله مرگبار سال گذشته در بمنشده است. یکی از خبرگزاری های جهان چنین گفت: ایران یکی از مهم ترین مراکز زلزلهخیز جهان و یکی از ناامن ترین کشورهای جهان در مقابل زلزله است. واقعیت این است کهزلزله در کرمان همیشه محتمل است، و واقعیت این است که نه مدیران کشور و نه مردم هیچاهمیتی برای امن شدن زندگی شان در مقابل زلزله نمی دهند. مدیران عمران و شهرسازیکشور دقیق ترین اطلاعات را در مورد سازه های ضدزلزله دارند و می دانند که بناهایکشور اعم از شهر و روستا تا چه حد در مقابل زلزله آسیب پذیرند، همه مردم ایران ومسوولان وزارت مسکن و شهرسازی و موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران مطمئن هستند که شهرتهران و استانهایی مانند کرمان، همدان، خراسان، آذربایجان و سمنان همواره در معرضزلزله خطرناکند و در مقابل زلزله تمام شهرهای ایران آسیب پذیرند. ملک مدنی شهردارسابق تهران که یکی از مطلع ترین مدیران کشور در موضوع شهرسازی است، حاصل مطالعات یکگروه ژاپنی در مورد زلزله تهران را خبردادن از یک فاجعه می دانست. تمام تلاش اوبرای یافتن راهی برای مقابله با عواقب زلزله تهران در دعوای قدرت میان شورای سابقشهر تهران و شهردار نابود شد. مدیران کشور چنان درگیر کار سیاسی اند که فرصت نمیکنند به زندگی مردم فکر کنند. و از همه اینها مهم تر اینکه در طول بیست سال تلاش یکگروه مهم از کارشناسان سازه در وزارت مسکن و شهرسازی ایران برای رسیدن بهاستانداردهای ساخت و ساز ضدزلزله هرگز اجرا نشده است. مشکل فقط دولت نیست، مشکل ایناست که سازندگان خانه ها و ساکنین آنها به تنها چیزی که فکر نمی کنند امنیت خانهشان در مقابل زلزله ایست که تعداد قربانی و زیانهای مادی اش در طول سال یکی ازموضوعات مهم شهرنشینی ایران است. مطمئن باشیم حتی اگر دولت هم به زور بخواهد مردمرا وادار کند که بخشی از هزینه ساخت خانه شان را برای مقاوم سازی آن صرف کنند، تمام

/ 0 نظر / 4 بازدید