امشب به اندازه اي دلم گرفته كه نميتونم ننويسم.آدم وقتي دلش ميگيره کاراي خيلي بيخودي انجام ميده...نوشتن من هم از اينه!
موقع امتاحاناست و طبيعتا حسابي قاطي کردم.کاري نميشه کرد و اطرافيانم (دلم بدجوري به حالشون ميسوزه) بدون اينکه به روم بيارن نهايت سعي شونو ميکنن تا تحملم کنن! تا زمانيکه اين درس لعنتي تموم بشه هر سه ماه يکبار اوضاع بهتر از اين نخواهد بود البته اگر تا اونموقع دردسر ديگري شروع نشه.بدتر از همه چيز اينه که همه از دوستاي قديمي و جديد و آشنا و فاميل بهم که ميرسن:درست تموم نشد؟ بابا پس کي تموم ميشه؟ همکلاسياي قديمي پزشکي رو تموم کردن ما هنوز تو پيام نور مونديم....اما انصافا کسي تا بحال هيچ فکري در مورد اينکه چي کشيدم نداشته.مثلا هيچ کدوم از دوستانم باورشون نميشه که من موقع درس خوندن چه شکنجه اي ميشم.و کسي نميدونه که چه نفرتي از حسابداري دارم...بگذريم.زماني که آرزوهاي دور و درازي داشتم ,هيچ موقع فکر نميکردم به اينجا برسم.مطمئنم که اگه بجاي حسابداري هنر خونده بودم الان نقاش بزرگي بودم.البته هنوز اميدوارم...زهي خيال باطل..زهي آرزوي محال!به هر حال ترماي آخرم...لطفا کسي نپرسه چند ترم آخر!و بالاخره تموم ميشه و راحت ميشم...(اگه ارشد بذاره)

دلتنگي هاي آدمي را
باد ترانه اي ميخواند
روياهايش را
آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد
و هر دانه ي برفي
به اشکي نريخته ميماند.

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق هاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده.

در اين سکوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.

زمان بسرعت ميگذره و هر روز از عمرمون کاسته ميشه.نمي ودونم يرنوشت منو به کجا خواهد کشيد ولي ميدانم براي پيروزي مبارزه خواهم کرد.براي آرزوهايم ,براي عشق و  رنگ و انسانی که متعلق به من است تلاش خواهم کرد.براي نشون دادن اينکه حقيقت ما چقدر ارزشمند است...

«اما در مورد قولی که عمل نکردم:خوندن یا نوشتنش ناراحتم نمیکنه. باید جلوی چشمم باشه تا مصمم ترم کنه...»

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشيد

پری جون تقصير تو يا رشتمون نيست که نمی تونی درس بخونی.مساله اصلی امريکاست!!!!منظورم خرداد ماهه. اخه واقعا انصاف تو اين فصل به اين قشنگی خودتو زندونی کنی بشينی تو خونه درس بخونی؟؟؟!!!!!!! الا منی که عسق طبيعت و گردش دارم.ولی خوب چه کنيمممممم

هادی

سلام همين که برای پيروزی مبارزه می کنی يعنی موفقيت .اميدوارم دلتنگی هات هم از بين بره موفق باشی

آزاده

دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست! یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ عاشقم!با من ازدواج میکنی؟! اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟ تو چقدر ساده ای؛خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله میشوی! چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی! پس برو و بی خیال باش،عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش! به روزم

بداغی

سلام... مثل هميشه زيبا بود... هر چند غمگين. يادمه من هم پرسدم درس کی تموم ميشه اما قصد اينجوری نداشتم درس خود من هم بيشتر از معمول طول کشيد من هم پشيمونم از رشته ای که خوندم اما بخاطر اينکه اگر رشته ديگه ميخوندم درآمدم بيشتر بود شعر هم قشنگه نوار سکوت سرشار از ناگفته هاست رو داريد؟ نصف عمر من که گذشته اميدوارم شما عمر طولانی با عزت و پر از شادی داشته باشی

مسيحا

ما هم ادامه ميديم راه شما رو در پيام نور. بزن زنگ رو. ميگم ناراحت نباش. منم روزی ۵ تا ۷ ساعت درس می خونم. به زودی هم آپ می کنم. اومدم که ۹ روز بمونم. زنده باد ولایت خودمون رشت. مسيحا از رشت

المیرا

سلام بر پريسای عزيز . پريسا جان يه چيزی رو همين اول کار بزار بهت بگم چون با اين نوشتهات دلم خون کردی (( به ديگران چه ربطی داره ، خيلی زرنگن ، خيلی ادعاشون ميشه بيان خودشون توو شرايطی که تو داری مثل علاقه نداشتن و اين جور حرفابشينن و بخونن . حرف مفت زدن خيلی راحته . )) برای من ديگرانی وجود نداره فقط خودمم و خدا. نبينم دلت بگيره بابا ايام امتحان ايام عشق و حاله . شايد اين موقعه ها کمی شبيه دانشجو بشيم. البته رشته ی من طوری هستش که مجبورم طول ترم هم درس بخونم. موفق باشی . در مورد ايميل هم چشم

ununoctium

بابا این امتحانا همه رو روانی کرده! منو بیش تر! یا حق

فريبا

سلام پريسا جون خانومی کجايی؟ کم پيدايی؟ قدم رنجه کن يه سر به ما بزن دلم برات تنگ شده به خواهر مهسا نمياد انقد مظلوم باشه دوستون دارم فريبا

محمد

سلام يه شعر فوق العاده بهتون تبريک ميکم که قلمی به اين شيوايی داريد خوشحال می شم سر بزنيد فعلا خداحافظ

jobiter

ناقوس عزيز از اينکه پيغام می گذاريد ممنون وقت امتحانات شرمنده ی دوستان می شوم اميد وارم تند تند اين امتحانات بگذره تا دوباره حداقل بنويسم راستی متنی نوشته بودی در مورد صف ايستادن می دانستيد از نشانه های کشورهای کمونيستی همين صف ايستادن است حالا هر جا می رويد صف است صف شير صف نان صف کوپن صف ... راستی ما چه گناهی کرديم که دچار اين عذاب خدا شديم تا در اين دوران با اين رابن هوتهای اسلامی هم دوره شديم نمی دانم نمی دانم ...