در آميختن
مجال
بي رحمانه اندك بود و
واقعه
سخت
نامنتظر. از بهار
حظ ّ تماشائي نچشيدم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
از آفتاب و نفس
چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه نا سيراب. برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سرا پا برهنه
بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم،-
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم
احمد شاملو-ابراهیم در آتش    

/ 4 نظر / 2 بازدید
man

سلام وبلاگت که قشنگه پس چرا اینقدر تنهایی؟

احسان

سلام . از اينکه به ما سر زديد خيلی خو شحالم. اميدوارم در ادهمه راه منو واسه ساختن وبلاگم کمک کنيد

احسان

سلام. من اپ کردم خوشحال می شم به من سر بزنيد

آرش

مرا دیگر گونه خدایی می بایست که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند. و خدایی دیگرگونه ام آفرید. پاینده باشید.