در غروبي زرفشان بر پهنه ی چشمت شدم
خواهشی بیدار شد...آنچه دانستم؛
که از جایی که بودم کوچ کردم سوی تو
وه که با جانم چه کرد شمه ای از بوی تو
اوج چشمانت ورای کهکشانهایم کشید
جز زبان چشم تو حس ترم
شعر زیبایی به پهنایی ندید.

"سکوت"

/ 2 نظر / 8 بازدید
رمضانی

سلام بر خواهر خوش ذوق و خوش فکرم که اين قدر ازش بی خبر بودم شرمنده. حالتون چطوره با بازی های روزگار چه می کنید امیدوارم در سلامتی کامل باشید اين چند ماهه حتی يک روز هم فراغت نداشتم. وقت نکردم بلاگتون رو کامل ببينم ولی ذخيره می کنم تا بعدا با دقت بخونم.در پناه ايزد...