نه سخني بر زبان مي آيد نه انديشه اي در ذهن.تنها مهر بي نهايتي در قلبم.دلتنگي افزاينده اي در سينه ام احساس ميکنم.افسوس بر همه آرزوها که ديرگاهي ست جاي خود را به حسرتها سپرده اند .ميدانم آرامش چشمانم نشان از نا اميدي دارد, ميدانم چشمانم ديرگاهي ست لبخند نميزنند اما آيا عشق ؛ اين کودک بي پناه ما به کدامين کوه ميباست پناه برد؛به کدامين جنگل؛به کدامين سرزمين  که برف بر چهره ي معصومش ننشيند و دستانش را خاک آلوده نسازد...

دلتنگي هاي آدمي را
باد ترانه اي ميخواند
روياهايش را
آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد
و هردانه ي برفي
به اشکي نريخته مي ماند.

سکوت
سرشاراز سخنان ناگفته است...

/ 8 نظر / 6 بازدید
دختر دانشجو

سلام فرصت شعر خونی ديگه گذشته الان زمان انديشست..ديگه شعرهات هرچقدر هم که جذاب باشه منو سحر نخواهد کرد..اومدم دعوتت کنم با من در انديشه ی جديدم شريک بشی .ميای؟

باران پاييزی

در سکوت سنگين يک قصر بزرگ هزاران خانه محقر جان می کند.

دختر دانشجو

سلام ناقوس جان سکوت چرا زمانی که دو گوش شنوا برای شنيدن و يک ذهن مشتاق برای خواندن باشه سکوت چرا؟ نکنه به نصيحت من گوش کردی که گفتم الان زمان انديشست.. بگو و حرف بزن که انديشه تو رو لازم دارم

آزاده

سلام خوبی؟ اونطرفا بيا خوشحال ميشم

ununoctium

سكوت بعضي وقتا چيز خوبيه چون از بعضي فتنه ها جلوگيري مي كنه...مثل رسوايي!

jobiter

سکوت مرا باور کن هميشه سکوت نشانه ....نيست فرياد است...

افشين

سلام خوبين ناقوس جان. قلم در خانواده شما به صورت ژنتيکی شيواست. البته برای فهميدن نوشته های اکثرا فلسفی شما نياز به سواد بالاست که من متاسفانه محرومم از آن. ولی برای درک نوشته هاتون هم که شده مطالعمو زياد ميکنم تا فقط نوشته هاتونو بفهمم . هيهات فهم خود شما !!! براتون آرزوی خوشبختی دارم. هر چند که داشتن خواهر خوبی مثل مهسا خودش يه خوشبختيه بزرگه.راستی شما هم لینک شدید.

سرخ

دگر هرگز سکوتم از رضا نيست سکوتم از لبان بسته با زنجير هم نيست سکوتم از سر دلمردگی تهمت خيانت ------------- ممنون که به من سر زدی منم برای سالگرد چهارمين سال فعاليتم آپ کردم خوشحال ميشم سر بزنی دوباره